تبليغاتX
تنها ولی با صفا
 

مطالعه تطبیقی خواستگاری و بازاریابی

در یكی از كلاسهای دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود..

1) شما در یك مهمانی ، یك دختر بسیار زیبا رو میبینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و میگین : "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج كن، به این میگن بازاریابی مستقیم

2) شما در یك مهمانی به همراه دوستانتون، یك دختر بسیار زیبا رو میبینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یكی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره میكنه و میگه : " اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج كن" ، به این میگن تبلیغات

3) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبا رو میبینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو میگیرین، فردا باهاش تماس میگیرین و میگین : "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج كن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

4) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبا رو میبینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله كراواتتون رو مرتب میكنین و میرین پیشش، اون رو به یك نوشیدنی دعوت میكنیین، وقتی كیفش میافته براش از روی زمین بلند میكنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز میكنین و اون رو به یك سواری كوتاه دعوت میكنین و میگین : " در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج میكنی؟ " ، به این میگن روابط عمومی

5) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبا رو میبینین كه داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج میكنی؟" ، به این میگن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

6) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبا رو میبینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و میگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم یك سیلی جانانه نثار شما میكنه، به این میگن پسزدگی توسط مشتری

7) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبارو میبینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و میگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی میكنه، به این میگن شكاف بین عرضه و تقاضا

8) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبارو میبینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این كه حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا میشه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج كن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

9) شما در یك مهمانی، یك دختر بسیار زیبارو میبینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این كه بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج كن" ، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار

نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 ساعت 8:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

 

 

. گاهي آدم براي گريه كردن هم بهانه ميخواد
. گاهي ميخواد گريه كنه ولي دستمال نداره
. گاهي ميخواد گريه كنه دستمال هم دارد ولي گريه نمي كنه
. اين حال من است
. اين حال من با توست
. وقتي هستي گريه ام مي گيره
. گريه ام مي گيره!!!!!
.كاش نبودي!

. كاش از اول اصلا نبودي

.کاش خودم نبودم

.کاش بهت عادت نکرده بودم

.کاش مرگ جدامون کنه

.کاش خدا اونقد عادل نبود...... 

نوشته شده توسط @@ در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 11:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |
کاش بودی بخودت میگفتم...
 
 
زان هنگام که دل نابینای من عشق اهورایی تو را شناخت چشم دیده باز کرد...
بر ساحت تو قدم گذاشتم,با چشمانی به وسعت کویر. به هر طرف,به هر جاده به جستجوی تو امدم. تو را جستم,تو را طلب کردم...
با تمام ابعاد وجودم صدایت کردم,خواستمت,فریادت زدم. نا هوشیار از اینکه تو اکنونی.تو در کنارم ایستاده ای.با هر دم و بازدم وجودم را پر می کنی, می اسایی...
از تو لبریز بودم و به دنبال تو.زمانی رسید که خود را اموختم,پیدایت کردم.کعبه ام را یافتم,دلم را...
خانه ات را. و ان زمانی بود که چشم دیده بستم و چشم دل گشودم...
وای که چه تماشایی بود,چه غوغایی...
چه وسعتی پیدا کرد دل من و بیکران شد از قطرات باران عشق تو.با تمام وجودم پرستیدمت,عاشقت شدم...
و اگر عشق من قطره ای,عشق تو دریایی...
 
نوشته شده توسط @@ در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 10:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط @@ در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 7:32 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

خداحافظ ، از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم

قلبم رو که دادم به تو دیگه باید پس بگیرم

مونــــدن هــرگـــــــز، خداحـــافـظ

دیگه میرم، اگه یه روز دردای دنیا بریزن تو دل من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من میمیـــرم دیگه میـــــرم

خداحافظ دیگه رفتم! پایان ثانیه منم

هرجا یه ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم

حتی نشد واسه یه بار من بدیهات رو خوب کنم

خورشید رو کشتم تا دیگه خودم به جاش غروب کنم

دل می سوزه، ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم

هیچی نمونده از دلم خاکستر دو آتیشم

ریـــــزه ریــــــزه دل می ســـوزه

خسته شدم، دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام

عاشـــق بودم ، خستــه شدم!!!!!

خستــــه شــدم....دیگـــه میـــرم.....گریـــه نکن....

ای دل بیا بریم، از عشق دیگه نگیم

درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم!!!

نوشته شده توسط @@ در جمعه دوم اسفند 1387 ساعت 10:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

قاصدک غم دارم

غم آوارگی و دربدری

غم تنهايي و خونين جگری

قاصدک وای به من همه از خويشتن مرا می رانند

همه ديوانه و ديوانه ترم می خوانند

مادر من غم هاست

مهد و گهواره من ماتم هاست

قاصدک دريابم !

روح من عصيان زده و طوفانی است

آسمان نگهم بارانيست

قاصدک غم دارم

نوشته شده توسط @@ در جمعه دوم اسفند 1387 ساعت 7:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنـــــهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی ، تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگیـــن بــه یاد اون همه تردید
بـــــه یاد آسمونی کـــــه منـــو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سـاده است
نه اینکه میشـــه باور کـــرد دوباره آخـــر جاده است
خداحافظ واســـه اینکـــه نبندی دل بـــه رویــاها
بدونــی بی تـــو و بـــا تـــــو همینه رســم این دنیـا
خداحافظ ... خداحافظ ... همین حالا !

نوشته شده توسط @@ در جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 10:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

ازلي

 

چو شب به راه تو ماندم كه ماه من باشي
چراغ خلوت اين عاشق كهن باشي
بسان سبزه پريشان سرگذشت شبم
نيامدي تو كه مهتاب اين چمن باشي
تو ياز خواجه نگشتي به صد هنر، هيهات
كه بر مراد دل بي‌قرار من باشي
ترا به آينه داران چه التفات بود
چنين كه شيفته حسن خويشتن باشي
دلم ز نازكي خود شكست در غم عشق
و گر نه از تو نيايد كه دل‌شكن باشي
وصال آن لب شيرين به خسروان دادند
ترا نصيب همين بس كه كوهكن باشي
ز چاه غصه رهايي نباشدت، هر چند
به حسن يوسف و تدبير تهمتن باشي
خموش سايه كه فرياد بلبل از خامي است
چو شمع سوخته آن به كه بي‌سخن باشي

                                                  سياه مشق

نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 10:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نوشته شده توسط @@ در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 10:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
چه خبر ؟ ...   

.

.

ماه ،

ای ماه ِ قشنگ ،

از آن دور...

چه خبر؟

تو از آنجا ، به کجا مینگری؟

و چه میبینی از آن روزنهء کوچک و دور ؟

سبزی ِ روشن خاک ؟

آبی ِ اقیانوس؟

تو خبر داری از این کشمکش ِ روز به روز ؟

سنگ سرد و سنگین ،

تو چه میدانی

این دایرهء آبی و سبز ،

چه سکوتی دارد ... از آن دور.

و چه سرمای بدی...

و چه بوی علفی...

خود خالق هم در کار خودش وامانده ،

روی این گرداگرد.

قرنها میگذرد ،

 باز ، همه ،

دشمن دیرین همیم...

تو از آن سردی یکدست و سیاه ،

ومعـلـّـق ...

و از آن بی وزنی ...

به کجا مینگری ؟

رنگ وارنگی ِ این دایره میخ ات کرده ؟

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 ساعت 8:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

سیزده تا دلیل قانع كننده برای اینكه چرا درس خوندن بهتر از خانوم بازیه!!!

 

1-حداقلش اینه كه آدم بالاخره یكی رو گیر میاره كه با هم بشینن سرش!

2-وقتی آدم خسته می شه می تونه بگذاردش كنار بره استراحت كنه بعد كه دوباره حالش سر جاش اومد بیاد از اونجایی كه ول كرده بود ادامه بده!

3-اگه كار آدم زود تموم شد احساس شرمندگی نمی كنه!

4-وقتی آدم یه كتاب جدیدی رو باز می كنه لازم نیست نگران این باشه كه تا حالا كیا خوندنش!

5-با یك فنجون قهوه آدم می تونه همه شبو كار كنه!

6-آدم می تونه همراه باهاش هم تلویزیونش رو نگاه كنه و هم شامش رو هم بخوره!

7-آدم مجبور نیست تاریخ چاپ همه كتاباشو یادش بمونه!

8-موقع كار لازم نیست آدم گیلاس عرقش رو بگذاره كنار!

9-اگه آدم تو یه قسمتی ضعیف باشه می تونه از رفقاش كمك بگیره!

10-آدم هیچ وقت برای نیم ساعت ورق زدن یه كتاب با حال ده هزار تومن پیاده نمی شه!

11-اگه رفیق آدم یه كتاب باحال داشته باشه آدم می تونه برای دو شب ازش قرض بگیردش!

12-واسه باز كردن كتاب آدم مجبور نیست كلی پای شام تو رستوران پول تاكسی پیاده شه!

13-اگه یهو وسط كار ننه بابای آدم سر برسن گندش در نمیاد!

نوشته شده توسط @@ در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 11:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

رستنیها کم نیست من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنیها کم نیست من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ این چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنیها کم نیست من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنیها کم نیست من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را

در معبر باد با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدانها اینک اندازه ی ما می خوانیم

ما به اندازه ی ما می بینیم ما به اندازه ی ما می چینیم

ما به اندازه ی ما می گوییم ما به اندازه ی ما می روییم

من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم

من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه و که می باید با هم باشیم

من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم

من وتو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

گفتنیها کم نیست...

نوشته شده توسط @@ در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 10:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

زندگی را سرشار از عشق کنید

 

 


ولی خواهید گفت، "ما همیشه عشق می ورزیم"


و من به شما می گویم که شما به ندرت عشق می ورزید، شاید اشتیاق عشق را داشته باشید، ولی بین آن دو تفاوتی بس عظیم وجود دارد. عشق ورزیدن و نیاز به عشق داشتن دو چیز کاملاً متفاوت هستند. بیشتر ما در تمام زندگی همچون کودکانی باقی می مانیم، زیرا همه دنبال عشق هستند.
عشق ورزیدن چیزی بسیار اسرارآمیز است و اشتیاق عشق را داشتن چیزی بسیار بچه گانه، کودکان خردسال عشق می خواهند، وقتی مادر به آنان عشق می دهد، رشد می کنند، آنان همچنین از دیگران نیز عشق می خواهند و خانواده به آنان عشق می دهند. سپس وقتی بزرگ شدند، اگر شوهر باشند، از زنانشان عشق می خواهند و اگر زن باشند، از شوهرانشان عشق می خواهند، و هرکس که خواهان عشق باشد در رنج است، زیرا عشق چیزی نیست که بتوان آن را خواست.
عشق را فقط می توان داد. در خواستن عشق، تضمینی وجود ندارد که بتوانی آن را به دست آوری و اگر آن شخصی که از او تقاضای عشق داری، او نیز از تو انتظار عشق را داشته باشد، مشکل ایجاد خواهد شد، مانند ملاقات دو گدا است که باهم و از هم، گدایی می کنند.
در تمام دنیا زنان و شوهران مشکلات ازدواج را دارند و تنها دلیل آن این است که هردو از هم توقع عشق دارند، ولی قادر به دادن عشق نیستند.
قدری در این مورد فکر کن... نیاز پیوسته ي تو برای عشق!؟
می خواهی کسی دوستت داشته باشد و اگر عاشقت باشد، احساس خوبی داری!
ولی آنچه که نمی دانی این است که دیگری فقط به این دلیل دوستت دارد که می خواهد تو عاشق او باشی. درست مانند این است که کسی برای صید ماهی طعمه بگذارد!!
او طمعه را برای خوراک دادن به ماهی پرتاب نمی کند، برای صید ماهی پرتاب می کند!!!
او نمی خواهد آن خوراک را به ماهی بدهد، او فقط برای این چنین می کند که آن ماهی را صید کند!!!!
تمام افرادی که در اطرافتان می بینید که عاشق هستند فقط طعمه می اندازند تا عشق به دست آورند، برای مدتی طعمه را می اندازند، تا وقتی که آن دیگری شروع کند به این احساس که امکان گرفتن عشق از این شخص وجود دارد آنگاه او نیز قدری عشق نشان خواهد داد تا زمانی که به این نتیجه برسند که هردو گدا هستند!
آنان اشتباهی اساسی مرتکب شده اند:
هریک می پنداشته که دیگری پادشاه است و به زمان خودش هریک تشخیص می دهند که هیچ عشقی از دیگری دریافت نمی کند، آنگاه اصطکاک شروع می شود!
برای همین است که زندگی زناشویی به نظر جهنم می آید، زیرا همه ی شما خواهان عشق هستید، ولی نمی دانید چگونه عشق بدهید. این اساس تمام دعوا هاست. تا زمانی که چیزی که من می گویم اتفاق نیفتد، رابطه ی بین زن و شوهر هرگز هماهنگ نخواهد شد، مهم نیست که چقدر آن را تنظیم کنید و چه نوع ازدواجی داشته باشید و مهم نیست که قوانین اجتماعی چه بگویند، تنها راه بهتر ساختن رابطه این است که درک کنید عشق چیزی دادنی است و نمی توان آن را درخواست کرد.
عشق را فقط می توان داد. هرآنچه که دریافت می کنی تنها یک برکت است، پاداش عشق ورزی نیست!
عشق را فقط باید داد و هرآنچه که دریافت می کنی فقط یک برکت است، یک پاداش نیست!
و حتی اگر هیچ چیز دریافت نکنی، همیشه خوشحال هستی که قادر به دادن عشق بوده ای!
اگر زن و شوهر به جای درخواست عشق شروع کنند به دادن عشق، زندگی می تواند برایشان بهشت شود.
و دنیا چنان اسرارآمیز است که اگر آنان از خواستن عشق دست بردارند و بیشتر عشق بدهند، عشق بیشتری دریافت خواهند کرد و این راز را تجربه خواهند کرد!
و هرچه بیشتر عشق بورزند، کمتر درگیر سکس می شوند!!

نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 10:4 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی

 

لطفا ابتدا سوالات را پاسخ دهید و سپس جواب ها رو ببینین....

خودتون رو هم گول نزنید...

اما سئوالات !!

 

مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟

 

مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 

مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

 

مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

 

مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟

 

مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 **************

***********

*******

***

*

 

جواب ها

 

============ ========= ========= ========= =         

مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."

 

مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)

 

مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)

 

مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.

 

مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

 

مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 7:36 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

فكر كنم براي همه روشن شده كه صادرات دين اسلام و مديريت جهان 

كه آقاي احمدي نژاد فرمودند ، يعني چي ؟!؟!؟!؟!؟

 

 

 

 

نوشته شده توسط @@ در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 5:48 بعد از ظهر | لینک ثابت |

لالالالا نــــــخواب ســـــودي نـــــداره هـــــمون بــــهتر كه بـــــشماري ستـــــــاره

همون بهتر كه چـــــشمات وا بـــــمونه كه مــــــاه غـــــصه ش نشه تنها بيــــــداره

لالالالا نــــــخواب بازم ســـفر رفـــت نمــــــيدونم به كــــارون يا خزر رفـــــــت

فقــــط دردم ايـــــنه مثـــــــل هـــميشه بـــــدون اطــــلاع و بـــــي خـبر رفـــــــت

لالالالا نــــــخواب ميدونـــه جنگــــــه دست هر كـــــــي مــــي بيني يــه تفنگــــه

يـــــــه عــــمر دور چشماش گشتم اما نفهــــميـدم كه اون چشــــما چــــه رنـگـــه

لالالالا نــــــخواب زنـدونـــه دنــــيـــا ســـــر نــــاســـازگـــاري داره بــــا مــــــا

بشيـن بــازم دعــا كن واســه اون كــه مــــــا رو ايـــــنجا گــــذاشت تنهاي تــنــها

لالالالا نـــــخــــــــواب اون راه دوره خدا مــي دونه كــــه حـــالــش چــه جـوره

تـوي خلوت مي گم اينجا كـسي نيست خداييــش كـــــه دلــــم خيـــلي صــــــبوره

لالالالا نـــــخواب تـيـره ست چراغـم مـثـله آتــــش فــــشون ميــمونه داغـــــــــم

به جونه گــــلدونا كم غصه اي نيسـت هـــزار شـــب شــد نيومد بــــاز ســراغــم

لالالالا نخـــواب خواب كه دوا نيست دل ديــــونه داشتــن كـــه خـــطا نـيـســــت

ميگن دسـت از سرش بـردار، نـميشه آخــه عــاشق شــدن كه دست ما نـيـســــت

لالالالا نخـــواب تـنـها مـــيمـــونـــــم كـمـك كــــن قـــدر چــــشمـات رو بــدونـم

چـــــرا چـــشمات پـر خـشم عــزيزم؟ مـــگه مـــن مـــثل اون نـــــــامـــهربـونـم؟

لالالالا نــــخواب مــــاه و نــــگاه كن مــــن اسفند و مــــيارم تــــــو دعــــا كـــن

بـــــگو بــرگرده پــيـش مـــا بـمـونــه كـــتاب حـــافظ و بــــردار و وا كـــــــــــن

لالالالا نــــخواب ســـــرما تـــــو راهه هـمـيـشه عـــــــمر خــوشبختي كــــــــــوتاهه

مـــيگن بــــا يــــه فرشته اونو ديــدن دروغــــه جــــــون دريــــــا اشـتـبــــــــــاهه

لالالالا نــــخواب تلـــخه جــــدايــــي كمـــــر خـــــــم مــــيشه زيــــر بي وفــايي

تو بـيـدار بـاش هـــمه تو خواب نازن بـــراي كـــــــي بخونــم پــــس لالايــــــي؟

لالالالا نــــخواب تــــــنـهايـــي زرده اگـــــــه طـــــــولاني شـــــه مـثـله يه درده

اگـــــه چـشـم انـتـظار باشي كه هيچي دروغ مــــيگي بــــه دل كــــه بــر ميگرده

لالالالا نــــخواب اشــــكـــــــت زلاله مـثـله بـــــارون پـــــاي نـــــــــــخل وصاله

من وتو هم شب و هـم قلب وكـشـتـيم ولـي اون چـي؟ چـقـدر اون بــــــــــي خياله!

لالالالا نــــخواب دنـــــيـا خـسـيـســه واســـــــه كــــم آدمـي خــــوب مـــي نويسه

يكي لبهاش تو خوابم غرق خنده ست يكي پلكهاش تو خوابم خــيس خـــــــــيسه

لالالالا نــــخواب عــــــاشق يه سيبه هـمـيـشـه سـرخ و تـــــــب دار و غــــريبه

تا اون بالاست رسيده ست اماتنهاست پـايـيـن هـــم كــــه بـيـفـتـه بــــي نـصـيـبـه

لالالالا نــــخواب ايـــــنجا سيـــــاهي پــــــر امـــــــا تـــو تــــنگ قـصـه مـاهـي

اوني كه مـاهـا رو بيـدار نگـه داشت الهــــي خـواب بـــــــاشه حـــــالا الهـــــــي

لالالالا نــــخواب تا اون بـــــــخوابه بـشـيـن ايـنـقـدر كــــــه تـا خـورشيـد بـتابه

زمـونــي كـــه يـقـيـن كـردم بيدار شد بـــــخواب بـــا يـــــاد عـكـسي كه تو قابـه

لالالالا بــــخواب بـيـداره حــــــــــالا ديـــــگه بـــــايد بــــخــوابي پــــــس لالالا

بـــــخواب ديگه تو مي توني بخوابي بـبـيـن خــــــــورشيد اومــــد بـالاي بــــالا

لالالالا ايـــــنــــم بــــود ســــرنوشتم ايــــن از امـــــروزم و اين از گـــذشـته ام

نمي خوابم تا تو بـرگـردي يــك روز مـــنم خـواب رو واسـه اون روز گــذاشتم

نوشته شده توسط @@ در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 10:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی‌كند

 

 

 

 

قبل از ازدواج

 

 

بعد از ازدواج

 

 

بعد از طلاق

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 11:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |


آدامس اوربیت حرام است

به گزارش شیعه آنلاین، بر اساس اطلاعات بدست آمده از پایگاهی الکترونیکی تحت عنوان “زندگی با قوانین طلایی اسلام" که یک پایگاه الکترونیکی اسلامی  خارجی است و لیست کالاهای حلال را اعلام می‌کند، برخی محصولات شرکت اوربیت از جمله آدامس اوربیت حرام است زیرا طبق ادعای این پایگاه الکترونیکی، از گوشت خوک در آن استفاده شده است.

به واقع حکم استفاده از این آدامس‌ها چیست؟ و اگر حرام است چرا در بخش بازرگانی نظارت کافی در این امر وجود ندارد؟


در این متن صراحتا خود مسئولان شرکت اوربیت گفته‌اند که از گوشت خوک (pork) در تولید آدامس اوربیت استفاده می شود.

وای بر مااااااااااااااااااااااااااااااا

 

البته مسئولان اوربیت گفته‌اند که به تامین کنندگان مواد اولیه خود گفته اند که مواد جایگزینی برای افزودنی های شامل گوشت خوک تولید کنند اما هنوز این کار انجام نشده است.

پس جهنم روشاخشه

نوشته شده توسط @@ در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 9:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |
بعد میگن چرا تعداد پسرا کم شده !!!!؟؟؟؟؟

 

بیا اینم دلیلش!! 

 

نوشته شده توسط @@ در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 9:27 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

هر چه دعا كردم نشد شـــايد كســـي آمـــين نگفت

حـــالا تقــاضاي دلــــي سرشــــار از آمـــين ميكـــنم


نه اسب ، نه باران ، نه مرد تنهايم و اين دائمي ست

اســـب حقيقت را خــــودم با اين نشــــان زين ميكنم


يا مـــيبرم يـــــا بـــاز هــــم نقش شكسـتي تلــــخ را

در خـــــــاطرات ســـرخ خود با رنــــــج آذيـــــن ميكنم


حالا نه تو مـــــاله مني ، نه خواستي سهمت شــوم

اين مشكـــل من بودو هست در عشق گلچين ميكنم


كــــم كـــــم زيادم ميروي اين روزگارو رســــــم اوست

اين جمـــــله را با تلخـــي اش صــد بار تضمين ميـكنم

نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

 

 

 

نوشته شده توسط @@ در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 8:43 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

زندگی دفتری از خاطره هاست

 

 

زندگی دفتری از خاطره هاست *** یك نفر در دل شب، یك نفر در دل خاك

یك نفر همدم خوشبختی هاست***یك نفر همسفر سختی هاست 

 چشم تا باز كنیم عمرمان می گذر

نوشته شده توسط @@ در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 11:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آدمو سگ بگيره جوووووووووووووووووووووووونگيره ه ه ه

نوشته شده توسط @@ در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 10:18 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

 

به ۱۰۰ نفر كه بگن اينجا چه خبر ه؟

لب تاب  پژو۲۰۶

جايزه داده ميشود

 

 

 

 

نوشته شده توسط @@ در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 6:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

حمام آفتاب وکولر آبسال!!!!!!!!!!

خطر در کمینه دختران وپسران برنزه؟

نوشته شده توسط @@ در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 11:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |

روحش شاد

 

خدا حافظ مرد همیشه سبز

 

هميشه صداش تو گوشم هست وقتي مي خوند:

مرگ پايان كبوتر نيست

فقط مي تونم بگم:

بزرگ بود

و از اهالي امروز بود

...

صداش

به شكل حزن پريشان واقعيت بود

و پلك هاش

مسير نبض عناصر را

به ما نشان داد.

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ساعت 7:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

مقایسه تصویری عکس العمل دختران فوتبالیست ایرانی و خارجی!!  

 

 

 

این دخملای خارجکی

 

 

 

اینم از دخملای ایرانی که از بینیشیون محافظت میکنن

نوشته شده توسط @@ در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 10:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
اگه فکر میکنی پسره داره نگات میکنه
 
 
JEDAN INJORIEH?????????????
اگه فکر میکنی پسره داره نگات میکنه ، اگه فکر میکنی پسره عاشق اخلاقت شده ، اگه فکر میکنی پسره دوسِت داره ... حتما" درست فکر میکنی !!! ولی اینو بخون
پسره خیلی با وقار ، خیلی با شخصیت ، خیلی با کلاس ، سرشو میندازه پایین و میاد جلو ! آروم تو چشمات نگاه میکنه و از مزاحمتی که ایجاد کرده عذرخواهی میکنه ! حالا وقتشه خودشو سنگین تر از اون چیزی که تو فکر میکنی نشون بده ! با یه لحن مودب که با باباشم اینجوری حرف نمیزنه سر صحبتو باز میکنه و شمارشو یه جوری قالبت میکنه ! خیلی قشنگ دوباره عذرخواهی میکنه و خداحافظ ! تو دلش کلی با خودش حال میکنه و دوتا میذاره روش تحویل دوستاش که اونور وایستادن میده
تازه داستان شروع میشه ... تو دلت میگی عجب پسره با شخصیتی ، از این پسر هیزا نبود که سر تا پای آدمو میخورن ! خیلی از حرف زدنش خوشم اومد ، دیدی آخر سر گفت بازم شرمنده اگه مزاحمتون شدم !؟ ایول ، آدم حسابی بود طرف
بهت حق میدم ، درست فکر میکنی ، ولی اشتباه درست فکر میکنی
پسره قبل از اینکه تو بفهمی هشت تا مورد مهم رو تو ذهنش آنالیز کرده ! نه که فکر کنی تو ده ثانیه از اخلاقت خوشش نیومده ها ، نــــه
پس میریم سراغ این هشت مورد تا مطمئن بشی طرف از اخلاقت خوشش اومده
ناحیه شماره یک - رنگ و مدل مو : جدیدا" مرسوم شده هرکی بهش توجه نمیکنن میره موهاشو پلاتینه میکنه ، خوب خیلی مهمه ، میزنه تو چشم جلب توجه میکنه ، هرچی تابلوتر بازدهی بیشتر ! البته همه تو این قسمت موفق نمیشن ، چون پسره فرق رنگ 20 هزار تومنی رو با 100 هزار تومنی میدونه ! البته سلیقه ها هم متفاوته ، همه جورش خواهان داره
ناحیه شماره دو – اعضای صورت : بینی و لب و دهن و گونه ، همشون با جراحی زیبایی درست میشن ، پس اصلا" نگران نباشید ! کافیه یه صورت استخونی و کشیده ، یه بینی خوب عمل شده ، یه پروتزه ردیف به جای گونه ، یه تزریق کوچولو هم تو منطقهء لب و لوچه داشته باشی ! اونوقت میفهمی پسره چقدر از اخلاق خوبت خوشش میاد ! در ضمن هستن کسانی که همهء این موارد رو دارن و نیازی به پول خرج کردن هم ندارن ، بهتر ، ده ملیون به نفع خانواده ! ناگفته نماند آرایش خوب هم تاثیر بسزایی در خوب بودن اخلاق داره ، پس هرچی میتونی غلیظ تر ! خزتو لامصب
ناحیه شماره سه – بند کرست : لازم به ذکر است که این قسمت معمولا" در برخورد اول مشاهده نمیشه ولی در برخوردهای دوم و سوم کاملا" میتونه بر دوست داشتن اون پسره تاثیر بذاره ! رنگش خوب باشه انگار خودتم خوبی ، فقط یادت باشه این قانون شامل تکرار نمیشه ، رنگش تکراری بشه اخلاقت بد میشه پسره اصلا" حال نمیکنه
ناحیه شماره چهار – سینه : بذار همین اولش همون آخرشو بهت بگم ! هرچی بزرگتر ، عشق و علاقه بیشتر ! چرا ناراحت میشین !؟ اگه بده پس چرا دختره به دوست ده سالش پز میده که مال من گنده تره !؟ والا ! اینم بگم که هر چیزی یه حدی داره ، همون طور که دوست داشتن و عشق و علاقه حد داره ، این موردم یه حدی واسه خودش داره ، دیگه نباید شورشو در آورد
رو روش Love Handleناحیه شماره پنج – پهلو : پهلو هم که بعضیا برای تبلیغ بیشتر اسم
گذاشتن از ارکان اساسی یه دوستی قشنگ و رومانتیکه ! این مورد کاملا" سلیقه ایه ، یکی دوست داره یکی دوست نداره ! یکی میخواد عشقشو بگیره از دستگیره هاش بلند کنه یکی زورش نمیرسه یکی هم اصلا" دوست نداره ! پس گیر نده الکی نرو باشگاه ، ببین قسمت چیه ! بچسب به زندگیت درستو بخون بچه دار شو خدافظ
ناحیه شماره شش – شکم : این یکی خیلی مهمه دیگه ، هرچی فکر میکنم میبینم میتونه یه دوستیه صمیمی و با نشاط رو بهم بزنه ! این دفعه برو باشگاه ، بدو ، غذا نخور ، ولی نذار پسره از اخلاقت زده بشه ! پسره میاد واسه رفیقاش تعریف میکنه دوست دخترم شکمش خط داره ، دو تا اینوری سه تا اونوری ! خوب گناه داره ، همین یه دلخوشی رو داره ، میخوای اونم ازش بگیری !؟ همهء اینکارا رو کردی دیدی جواب نمیده برو کیش یه گن جادویی بخر بیار اگه راضی نبودی بگو سیامک بده ! بچه ها چندتاشو بردن حاجت گرفتن ! تن آرا هم بد نیست ، بستگی به انتظارت داره ، پس دیگه نگما ، دریغ کنی اخلاقت بد شده
ناحیه شماره هفت – باسن : این تو خون همهء مردای روی کرهء زمینه ! دست خودشون نیست ، دوست دارن ! اون جنیفر لوپز ایکبیری مگه چی داشت انقدر معروف شد !؟ گودی کمر ، باسن طاقچه ، هم عرض شونه ، دور کمر یه متر و هشتاد !! اگه خداوند نظر لطفش رو شامل حال شما کرده که خوشا به سعادتتون ، پسره تا عمر داره میگه عاشقتم ، اگرم که نه من در این زمینه اطلاعات کافی ندارم ، یه سر به دکتر مظاهری بزنید
ناحیه شماره هشت – پا : ببین تو تابستون این پا چی کارا که نمیکنه ... غوغا میکنه ! درسته یه کم باید روش کار کنی ولی جواب میده ! سه چهار جلسه استخر و سولاریم ، نیم ساعت سالن اپیلاسیون بهارک ، دو تا لاک و فرنچ و سوهان ناخون و کوفت و زهرمار ، غذای شما آماده اس ، کفشم که فکر کردن نداره ، یه سال نوک تیز مده ، یه سال نوک گرد مده ، یه سال نصف کج نصف گرد نصف تیز ، یه سال جلو باز پشت بسته ، یه سال جلو بسته پشت باز ! پسره وقتی میاد جلو داره پاتو نگاه میکنه ، تو هم تو دلت میگی عجب پسره سر به زیری ... چی بگم والا
حالا فهمیدی پسره چقدر دوسِت داره !؟ نـــه تو راست میگی ، خیلی دوست داره
نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 11:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

 

روزگاري كه دير ميگذرد!!!؟

 

 

كاش خداوند انقدر به ما لطف نداشت!

 

چند وقتي است كه همه چيز سهميه بندي شده بنزين وبرق وآب و (زوج و فرد كردن خودروها)

 

وخيلي چيزهاي كلي وجزي كه براي كشوري ثروتمند هم چو ايران بسيار اسفبار است .

 

و باوجود منابع عظيم طبيعي هيچ جهش مثبتي در روند اقتصادي دولت مشاهده نمي شود بسياري

 

از نور پردازي هاي شهرداري ضرورتي نداشت وشكل شهري را نيز تغييري نداده(فروش برق

 

به كشورهاي همسايه) استفاده نكردن از گاز طبيعي براي توليد برق به بهانه صادرات و ساخت

 

سدهايي ميليارد دلاري كه حتي يك قطره آب هم پشت اين سدهاجمع نشده است(سدكريت طبس)

 

نبود پالايشگاهي براي توليد بنزين مصرفي كشور با وجود ذخاير عظيم نفتي؟ صادرات آب

 

شورب به كشور هاي حاشيه خليج فارس!!!؟؟ توليدات خودرو(با قيمت گزاف)  بيش از

 

استاندارد جاده اي و نبود حمل و نقل  عمومي در حد نياز جامعه ودرآمد پايين نسبت به كشورهاي

 

جهان سوم(درآمد يك منشي در آلمان ماهيانه4500$ است)

 

 اي كاش بيشتر بفكر  كشورمان باشيم تا عربهاي خوش نشين؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده توسط @@ در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 9:51 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

 

 

 یاحضرت حق

 

 

 

یه شب که من حسابی خسته بودم

 

همین جــوری چشامو بستـه بـودم

 

سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

 

یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

 

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

 

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

 

خـــدا نشستـه مــردم از مــرد و زن

 

ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

 

چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

 

به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

 

میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

 

راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

 

آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

 

بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

 

دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

 

بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

 

عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

 

نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

 

مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم

 

نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم

 

من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

 

حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

 

امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

 

نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

 

هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

 

از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

 

یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

 

این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

 

حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

 

خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

 

از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

 

بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

 

از اون قیافه هــای پـشـم و پـيـلـي

 

از اون اعُجـوبـه هـاي چـرب و چـيـلي

 

گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

 

پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

 

چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

 

مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

 

خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

 

اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

 

یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

 

حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

 

چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

 

آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

 

دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

 

یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

 

بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

 

یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

 

قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

 

یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

 

فوری در آورد واسه شون چک کشید

 

گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

 

دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

 

دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

 

اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

 

تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

 

قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

 

بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

 

گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

 

کشون کشون برد و یه جایـی بستش

 

رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

 

تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

 

حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

 

داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

 

خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

 

یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

 

ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

 

بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

 

یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

 

تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

 

نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

 

کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

 

بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

 

ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

 

یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

 

بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

 

تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

 

چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی

 

این همه که روضه و نوحــه خونـدی

 

یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

 

خیال می کردی ما حواسمــون نیس

 

نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

 

هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

 

می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

 

خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

 

بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

 

کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

 

تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

 

قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

 

جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

 

از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

 

کشون کشون همـه رو پیش آوردن

 

گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

 

بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

 

مأ موره گف میگم بهت مــن الان

 

مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

 

گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

 

بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

 

بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

 

کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

 

بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

 

زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

 

روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

 

خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

 

اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

 

بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

 

همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

 

شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

 

خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

 

رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

 

حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

 

گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

 

خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

 

بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

 

بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

 

این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

 

نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

 

نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

 

نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

 

فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

 

آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

 

اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

 

یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

 

نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

 

حضرت اسرافیل از اونــــور اومد

 

رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

 

دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

 

فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

 

مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

 

تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

 

فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

 

الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

 

اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

 

همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

 

همونکه کاراش عالی بود اون دیگه

 

بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

 

خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

 

یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

 

وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

 

بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

 

از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

 

مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

 

باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

 

گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

 

آخه ادیسون کــه مسلمون نبود

 

ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

 

نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

 

نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

 

یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

 

با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

 

حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

 

خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

 

حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

 

یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

 

از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

 

[ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

 

با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

 

خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

 

شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

 

بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

 

شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

 

خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

 

حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

 

و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

 

میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

 

اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

 

اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

 

در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

 

اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

 

دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

 

درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد

 

نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

 

تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

 

دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

 

من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

 

اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

 

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

 

نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

 

تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده

 

یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده

 

خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

 

دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

 

طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

 

اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

 

یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

 

چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

 

اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

 

دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

 

گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

 

وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

 

اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

 

متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

 

خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

 

مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

 

خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

 

صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس

 

شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

 

اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

 

همینجوری می خواس بلن شه نم نم

 

گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

 

وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

 

داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شد

 

 

نوشته شده توسط @@ در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 11:46 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
domain parking guide