تبليغاتX
تنها ولی با صفا

 

نوشته شده توسط @@ در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 2:33 بعد از ظهر | لینک ثابت |

با سلام به شما عزیزان

اگر مرا در تنهایی خود لایق نگاهی میدانید و نسبت به متن های نوشته شده وتصاویر ان صحبتی.نقدی.............................................

 

یا پیشنهادی دارید از شما عزیزان می خواهم با هم فکریه شما سعی در راهی برای بهتر شدن بردارم

 

 

                                                      باتشکر (عطا)

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 4:42 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد، نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد، من که میدانم که

تا سرگرم بزم هستیم، مرگ ویرانگر چه بیرحم

و شتابان میرسد... پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 4:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
 
 
 
 
ولی افسوس...
 
 
 
 
یکی را دوست می دارم
 
ولی افسوس...
 
او هرگز نمی داند، نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را
 
دوست می دارم
 
ولی افسوس...
 
 او هرگز نگاهم را نمی خواند
 
 به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
 
ولی افسوس...
 
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
 
 صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت
 
بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم
 
ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و
 
روی ماه تابان را بپوشانید
نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 4:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 
 
 
 
 
بهش گفتم منو چقدر دوست داري؟ گفت: اندازه جوهر خودکارم.
 
گفتم خيلي نامرديه. آخه جوهر خودکارت که يه روز تموم ميشه. يه
 
لبخندي زد و گفت: خودکارم اصلا جوهر نداره


تلاش براي ساختن يك رابطه عاشقانه مخصوص انسانهاي ضعيف
 
است زيرا انسان توانمند هيچگاه بر سر آزادي خويش معامله نميكند


نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران
 
شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما
 
بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد


خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار
 
است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر
 
شار است
نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 2:29 بعد از ظهر | لینک ثابت |
نبینم که باز نشستی منتظر چی هستی

تو جشن شب نشینی باید پاشی برقصی

خوشگلا باید برقصند       

ماه من قربون اون صورت خوشگلت برم

تو دلت غم نشینه قربون او دلت برم

پاشو باز با من برقص تا گل بریزم زیر پات

تا به آتیش بکشی صحنه رو با دلبریات

خوشگلا باید برقصند

خوشگلا باید برقصند

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 2:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سرمایه انسان چیست ؟
 
 
 
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 دلار به حساب شما واریز میشود
و تا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید . چون آخر وقت حساب خود به خود خالی
می شود. در این صورت شما چه خواهید کرد؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید!
هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم : بانک زمان. هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه
اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان میرسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از
این زمان به فردا اضافه نمی شود.
برای فهمیدن ارزش 10 سال از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس.
برای فهمیدن ارزش 4 سال از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 سال از دانش آموزی که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.
برای فهمیدن ارزش 9 ماه از مادری که نوزاد مرده بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 هفته از سر دبیر یک مجله هفتگی بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ساعت از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 دقیقه از شخصی که اتوبوس . قطار . یا هواپیما را از دست داده بپرس
برای فهمیدن ارزش 1 ثانیه از شخص بازمانده از یک تصادف بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1.0 ثانیه از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس.
هر لحظه گنج بزرگی است. گنجتان را مفت از دست ندهید. باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر
هیچ گس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست . فردا معماست و امروز هدیه است. اما این هدیه
برای خیلی ها بیارزش است . چه موجودات قدر ناشناسی؟!
نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 1:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

« زندگي » زيباست، كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟

كو « دل آگاهي » كه در « هستي » دلارائي به بيند ؟

 

صبحا « تاج طلا » را بر ستيغ كوه، يابد

شب « گل الماس » را بر سقف مينائي به بيند

 

ريخت ساقي باه هاي گونه گون در جام هستي

غافل آنكو « سكر » را در باده پيمائي به بيند

 

شكوه ها از بخت دارد « بي خدا » در « بيكسي ها »

شادمان آنكو « خدا » را وقت « تنهائي » به بيند

 

« زشت بينان » را بگو در « ديده » خود عيب جويند

« زندگي » زيباست كو چشمي كه « زيبائي » به بيند ؟

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد

مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم

را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين

عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي

دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد

من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل

سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در

همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو

نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي

گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است.

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:48 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

دیوار دلم خسته فرو میریزد و میخواند تو را تا که شاید مرهمی باشی بر این زخم پر از خون و سلام بی

جواب من و میجوید تمام خاطرات نارنجی عشق یا که من را در سکوت خاطراتی که جز بوی نم و حسرت

چیزی نمیدانند و دیوار این خسته ترین دل ها فرو میریزد این صدای شکستن که از قعر وجود من بر میخیزد

شاید تو را به این یاد وا دارد که روزی من هم بوده ام آری. دیوار دلم خسته فرو میریزد .........................

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:36 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 


يه پسر خوب يعني؟! 1.يه پسر خوب تنهايي ميره سينما 2 ـ .يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره 3.يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده! 4.يه پسر خوب تو کلاس دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچ خانومي نميشينه 5.يه پسر خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفن رو بوس نميکنه 6.يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ لب رو صورتش ديده نميشه 7.يه پسر خوب بعد از شنيدن اسم جنيفر لوپز استغفرالله ميگه 8.يه پسر خوب بعد از سوار کردن يه خانوم خوشگل باهاش حرف نميزنه   

 

 

 


زندگي سه اصل دارد. 1هيچ وقت عاشق نشو2اگه عاشق شدي واسه معشوقت بمير3

اگه مردي خاک بر سر بي جنبت کنن

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:0 قبل از ظهر | لینک ثابت |

نقل می کنند: انشتین روزی به چارلی چاپلین گفت:

انچه باعث شهرت تو شده است و در همه دنیا ترا می شناسند این است که همه زبان تو را

می فهمند....

چارلی پاسخ داد: برعکس.انچه باعث شهرت تو شده این است که هیچ کس حرفهای ترا

نمی فهمد...

 

                    

تجربه.. معلم خوبی است اما حق التریس ان بسیار گران است

 

 

وجدان اشخاص مثل ساعت خود انهاست. همه ادعا دارند که ساعتشان دقیقتر وبهتر کار می کند.

 

نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 0:7 قبل از ظهر | لینک ثابت |
سلام

متن زیر بدلیل بعضی موارد................سانسور شده

 

برای اطلاعات بیشتر به ایه مربوطه مراجعه کنید...

نوشته شده توسط @@ در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 10:52 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط @@ در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 10:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |

****اوست که ما هستیم******

اینم واسه اونکه همیشه برام عزیزه ولی......

زیبا رویان وفا ندارند

حواسم است عزيزم                                                         
كه من چه كم دارم
    بگو بمير
        مي ميرم
            بگو بمان كه نمي مانم .
                رها شوي از من ؟
                    رهائي تو.
                       رها شوم از تو ؟
                          نمي دانم .
                              كنار پنجره بنشين
                                  بخند و بخوان و تماشا كن :                                             

                                         ببين چگونه هراسانم چگونه پريشانم .
                                             حواسم است عاشقت نشوم
                                                كه تو
                                                   سوار تخت سليماني
                                                     كه من
                                                       پياده و حيرانم.
                                                               ***
                                                    حواسم است عزيزم
                                                          حواسم است

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 5:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 
 
 
گريه نكن عزيز بي گناه من ، منو ببخش ، بگذر از اشتباه من
گناهمو بذار به پاي سرنوشت ، به پاي اون  كه قصه ي ما رو نوشت
نمي تونم اين دل رو سر به راه كنم ، از من نخواه باز تو چشمات نگاه كنم
منو ببخش
گناه عشق گردن ِ من
منو ببخش
حرف گذشته رو نزن
مرگ ِ برام گريه ي بي صداي تو...گريه نكن فداي گريه هاي تو
سخت برام اما بايد از تو گذشت ، بايد برم ، اينجوري بوده سرگذشت
منو ببين
ببين چه گرم ِ رفتنم
گريه نكن
اين منه واقعي منم
بايد برم ، فرصت ِ موندن ندارم
منوببخش
ببخش كه تنهات ميذارم
ببخش كه تنهات ميذارم
...
 
نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 5:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم

واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم
 می گم ای دل با دل آلوده به درد
 اگر بکشم روزی ناله و درد
  آه و نالم می گیره دامنشو
آتیش عشق می سوزونه تنشو
شبا وقتی من و دل تنهای تنها می مونیم
واسه هم قصه ای از روز جدایی می خونیم
    تو مصیبت کشی ای دل می دونم
داری پرپر می زنی جون می کنی 
این و از چشمای اشک های چشمات می خونم 
دیگه دل طفلکی دیوونه شده 
مثل من در به در از خونه شده
     نداره هیچ کس و این دل می دونم
دیوونه همدم دیوونه شده این و دل خوب میدونم   
نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 2:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام


کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشددیدنت رویانبود
من دعاکردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
گفته بودی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 1:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
 
نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد
 بهش گفتم: كمك نمي خواي؟
گفت نه
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه
گفت: نه خودم جمع مي كنم
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته
خودم بايد جمعش كنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟
آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري
 هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد
و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم
 بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود
 گفت و اين بار رفت سمت دريا
 
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه

رازدارش بود

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 12:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
 
تو شعراي سپيدمن... جايي نمونده واسه تو... سياهي ودربه دري... ازروزگار من برو... برو ديگه دوست ندارم... يه لحظه پيشم بموني... ديگه نمي خوام تو گوشم... شعراي غمگين بخوني...اگه نميري ام بدون كه دشمن جونه مني... دلم ميخواد هرجوري هست... كنارمن جون بكني...ميخوام روزهاي خوب من... شكنجه جونت بشه... سپيديهاي من تورو تامرز مردن بكشه ...
 
نگو بي خبري ...

سرگرميه تو شده بازي با اون دل غمگين وخستم... يادت نمي آد اونهمه قول وقرارايي كه با تو بستم...با اين همه ظلم توببين بازچه جوري پاي اين همه  قول وقرارا من نشستم ... نشكن دلمو به خدا آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز... نگو بي خبري  نگو نميدوني دلم پر ازيه نفرين سينه سوز... نگو بي خبري نگو نميدوني وقتي كه نيستي گريه شده كار اين دل عاشق شب وروز... ديوونه نكن دلمو آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز... نگو بي خبري نكو نميدوني دلم پر از يه نفرين سينه سوز...نگو بي خبري نگو نميدوني وقتي كه نيستي گريه شده كار اين دل عاشق شب وروز... ديوونه نكن دلمو آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز... نگو بي خبري

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 11:44 قبل از ظهر | لینک ثابت |

(یاهو)

سلام .

دوستانه عزیز  در زندگی همیشه مواردی هست که  به نظر نمی رسد. ولی بسیار مهم است

۱ـ هر چه از دنیا کمتر انتظار دا شته با شی.کمتر.گرفتار نا امیدی می شود و هر چه  کمتر  ثروت اندوزی کمتر از دست می دهی.................

۲ـ خوبیها و بدیهای اجتماع بدست خود ما فتح می شود.. بجای ناله جا دارد در صدد رفع ان باشیم...

۳ـ شما می توانید گلی را زیر پای خود لگد مال کنید..ولی محال است که بتوانید عطر انرا در فضا محو کنید...............

  

 

نوشته شده توسط @@ در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:57 بعد از ظهر | لینک ثابت |


 

با   گل  گفتم:  ابر  چرا  می گرید                      ماتم زده نیست بر کجا می گرید

گل گفت: اگر راست همی باید گفت                   بر عمر من و عهد شما می گرید

نوشته شده توسط @@ در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 1:10 قبل از ظهر | لینک ثابت |

تنها


تو نيستي که ببيني چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري ست! چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست! چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است!  هنوز پنجره باز است. تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري. درخت ها و چمن ها و شمعداني ها به آن ترّنم شيرين ، به آن تبسم مهر به ان نگاه پر از آفتاب ، مي نگرند. تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند؛ تو را به نام صدا مي کنند! هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج کنار باغچه ، زير درخت ها، لب حوض درون آيينه پاک آب مي نگرن**********

باز هم از تو جا ماندم

نوشته شده توسط @@ در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 0:54 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

بیچاره مرد ها

 

اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

-اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
-اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

-اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
-اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

-اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
-اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

-اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
-اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

-اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
-اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

-اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
-اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

-اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
-اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

-اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
-اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

-اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
-اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

-اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
-اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

-اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
-اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

-اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
-اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

-اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
-اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

-اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
-اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

نوشته شده توسط @@ در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 3:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

طنز و لطیفه

 

 به فوضوله ميگن اگه يه روز فوضولي نكني نصفه دنيا رو ميديم به تو فوضوله ميگه: خوب اون نصفه ديگشو ميدين به كي

*************

يكي مي پرسن ميدوني شباهت خورشيد با لر چيه ؟ ميگه نه بهش ميگن هر دوشون از پشت كوه در ميان

*************

قزوينيه داشته دنبال يه توپ ميدوييده بهش ميگن چه كار ميكني ميگه "نيروي انتظامي گفته هر توپي كه مياد يه بچه هم دنبالش مياد

*************

يك تركه ميره استخر ميره كف استخرو ميبينه كاشي : اه كاشيكار اجب نفسي داشت

نوشته شده توسط @@ در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 3:41 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره ي دوچشم تو حرفي نمي زنم
لعنت به من كه اين همه با دوست، دشمن ام

اي چشم مهربان تو مفعول و فاعلات
من مثل شاهنامه فعولن فعولنم

اين دست هاي رو شده يك مرد عاشق ست
بازي تمام شد من در دست اين زنم

بايد مرا ببخشي اگر تشنه مانده اي
آه اي زمين سوخته ابري سترونم

اي كاش قلب گرم تو را برق مي گرفت
من يك چراغ نفتي سردم كه روشنم

سنگين شدي براي خودت نشكني مرا
حتما خيال مي كني از جنس آهنم

شال و كلاه كن مگر از روي اتفاق
با برف سال بعد بيايي به ديدنم

در شهر رشت هيچ كس عاشق نمي شود
تنها كسي كه عقل ندارد فقط منم

نوشته شده توسط @@ در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 3:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

 

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام عشق مي افتد .

دوري ، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي ، قوت .

پيري مانع از عشق نيست . اما عشق تا حدي مانع از پيريست .

هرگز ندانستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم چگونه دوست بدارم .

عشق ناتمام مي گويد : من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .

عشق تمام مي گويد : من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .

در حساب عشق يك به اضافه يكي برابر است با همه چيز و دو منهاي يك برابر با هيچ .

محال است عاشق باشي و عاقل .

عشق چيزي جز يافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست .

عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له مي شود و اگر سست بگيري مي گريزد .

عشق چون ميوه است . ممكن است خوب به نظر آيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن .

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز ، قلب پر مي شود .

عشق غلبه خيال بر خرد است .

مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم . زن به ندرت ، اما بسيار .

مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند آخرين عشق يك مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است .

با عشق وشكيبائي چيزي نا ممكن نيست

نوشته شده توسط @@ در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 1:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بنام خدا

با اميد به فردا

دوستانه عزيز عكس زير را با دقت تماشا كرده..

و خود قضاوت كنيد

 

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:34 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

 

يادته يه روزي بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟؟ گفتي اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ... گفتي به چَشم ... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره ... و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي

نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 6:38 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

 

مگر حرف خودت نیست؟خواندنت از ما.اجابت کردنش با تو.مگر تو دلیل ره گمگشتگان نیستی؟
از رگ گردن به من نزدیکتری؟رئوفی؟...پس کو؟کجاست؟
پس جواب گریه های هر شبم.ناله هایم.صدا زدنهایم کو؟
پس اجابت کردنت چه می شود؟
!...گا هی فکر می کنم فراموشم کرده ای
چرا من؟چرا او وعده تو را به من میدهد ولی تو وعده او را به من نمیدهی؟
به حقیقت رساندن یک رویا اینقدر سخت است؟
باور نمیکنم که جباری.قهاری.اما باران رحمتت کجاست؟
.من تشنه ام.بر من ببار.التماس نگاهم خشکیده است
.بر من بتاب
آرامم کن
مرا هم بیاد بیاور

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 5:54 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

باران مي بارد
چشمهايم را باز مي كنم
نگاه خيره تو را مي بينم
لبخند مي زنم - لبخند مي زني
باران مي بارد
تو مرا در آغوش مي گيري
و من
گرماي قلب تو را مي بويم
باران مي بارد
صدايش را مي شنوم
مرا به سخره گرفته - حماقتهايم را
دلم مي لرزد
باران مي بارد
باد مي وزد
تو نيستي
اتاق خالي است
دارد سردم مي شود
سست مي شوم
....باران
....

 

 

نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 4:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

دیوونگی

 

خطرناک شدم
اين ديوونگی رو همه جا با خودم می‌برم
حالا ديگه يک ديوونه تنها نيستم، يک عالمه ديوونه دارم که در مشق‌های شبونه‌ام تقلب می‌رسونن

و بدون اينکه از موش‌های فاضلاب بترسن در جوب‌های شهر با من شنا می‌کنن
ديوونه‌های من از ارتفاع نمی‌ترسن روزی هزار بار با هم به پايين پرت می‌شيم
اونقدر که ديگه ارتفاعی نمونده که ما از اون سقوط نکرده باشيم

باور کن ديوونه‌های من سفت نيستن
نمي‌فهمم چرا
سنگی نمونده که سرش به ما نخورده باشه

ديوونه‌های من شيرين هستن اما
خنده‌هاشون از گريپ‌فروت هم تلخ تره

خطرناک شده‌ام! باور کن
دستم به هر کی مي‌خوره ديوونه می‌شه

اما اين همه ديوونگی رو چه سود؟

يک نفر هست که هر چقدر هم
بخوام و

بخواد
هـرگـز ديوونم نمی شه شاید اونقدر عاقل نیست که به این زودی‌ها دیوونه بشه !

شاید هم برای دیوونه شدن هنوز زیادی عاقل ؟؟؟؟

نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 3:57 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
غربت من هر چی که هس از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی این نفسهای آخره
 
وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم 
وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم
 
 این آخره راه دیگه باید که تنها بمیرم
باید که تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم
باید برم باید برم باید که بی تو بپرم
آخ که چه سنگین میزنه این نفسهای آخرم
 
سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی
گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی
 
بگو آخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم
هیچی نگم داد نزنم لبهامو رو هم بدوزم
 
دربه در غزل فروش منم که گیتار میزنم
 با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم
 
 
 نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو
به سا ده بو دن منو به اون دل سیاه تو
 
 

نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو
نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 3:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

                  

 

وقتي گريه كردم گفتند بچه اي ! 
 وقتي خندیدم گفتند ديونه اي!
      وقتي جدي بودم گفتند مغروري !
     
وقتي شوخي كردم گفتند سنگين باش!
                                           
                              

٢ - مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )

۴- زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر"  باشد. ( ضرب المثل يونانی )

٥- زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. ( ضرب المثل انگليسی )

٦- زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسی )

٧- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. ( ضرب المثل آلمانی )

٨ - داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت . ( ضرب المثل لهستانی )

٩- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)

١٠ -داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای .( ضرب المثل فرانسوی )

١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. ( ضرب المثل ايتاليايی )

١٢- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجانی )

١٣- برا ی يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . ( ضرب المثل چينی )

١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چينی )

١٥- اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايی)

١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركی )

١٧- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر) 

١٨- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايی )

١٩- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

٢٠- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است . ( سقراط )

٢١- ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )

٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )

٢٣- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )

٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)

٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )

٢٦- با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)

٢٧- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)

٢٨- برای يك زندگی سعادتمندانه ، مرد بايد " كر " باشد و  زن " لال " . ( سروانتس )

٢٩- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ " شجاعت " می خواهد. ( كريستين )

٣٠- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های يكديگر را نمی بينند. ( اسمايلز )

٣١- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. ( فرانكلين )

٣٢- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )

٣٣- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)

٣٤- ازدواج پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو " زنده " می شوند و اگر " بد " شد هر دو می ميرند. ( سعيد نفيسی )

٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايی، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل! ( تن )

٣٦- شوهر " مغز" خانه است و زن " قلب " آن . ( سيريوس)

٣٧- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك

     
 
                                           
                                          
                                               
                                                
 
 
نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 2:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

عاشق مي‌خواست به سفر برود. روزها و ماه‌ها و سال‌ها بود كه چمدان مي‌بست. هي هفته‌ها را تا مي‌كرد و توي چمدان مي‌گذاشت. هي ماه‌ها را مرتب مي‌كرد و روي هم مي‌چيد و هي سال‌ها را جمع مي‌كرد و به چمدانش اضافه مي‌كرد.او هر روز توي جيب‌‌هاي چمدانش شنبه و يكشنبه مي‌ريخت و چه قرن‌هايي را كه ته‌ته چمدانش جا داده بود.و سال‌ها بود كه خدا تماشايش مي‌كرد و لبخند مي‌زد و چيزي نمي‌گفت. اما سرانجام روزي خدا به او گفت: عزيز عاشق، فكر نمي‌كني سفرت دارد دير مي‌شود؟ چمدانت زيادي سنگين است. با اين همه سال و اين همه قرن و اين همه ماه و هفته چه مي‌‌خواهي بكني؟ عاشق گفت: خدايا، عشق سفري دور و دراز است. من به همه اين ماه‌ها و هفته‌ها احتياج دارم. به همه اين سال‌ها و قرن‌ها، زيرا هر قدر كه عاشقي كنم باز هم كم است
خدا
گفت: اما عاشقي سبكي ست. عاشقي سفر ثانيه‌هاست. نه درنگ قرن‌ها و سال‌ها
بلند شو و برو و هيچ چيز با خودت نبر. جز همين چند ثانيه كه من به تو مي‌دهم

عاشق گفت: چيزي با خود نمي‌برم، باشد. نه قرني و نه سالي و نه ماه و هفته‌اي را. اما خدايا‏، هر عاشقي به كسي محتاج است. به كسي كه همراهي‌اش كند. به كسي كه پابه‌پايش بيايد. به كسي كه اسمش معشوق است

خدا گفت:نه، نه كسي و نه چيزي."هيچ چيز" توشه توست، و"هيچ كس" معشوق تو

در سفري كه نامش عشق است

و آنگاه خدا چمدان سنگين عاشق را از او گرفت و راهي‌اش كرد
عاشق راه افتاد و

                          سبك بود و هيچ چيز نداشت

                                                      

                               جز چند ثانيه كه خدا به او داده بود 

نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 1:26 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

خطر!!!خطر!!!

 

به ۶ نفر  از جان گذشته برای (امر خیر) نیازمنده یاری شما هموطنانه عزیز هستیم

داشتنه و همراه الزامیست؟

نوشته شده توسط @@ در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:21 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 سیر تکامل لباس خانم ها !!

طفلکی مردها توی سنين مختلف!...

شش سال اوّل زندگی:

• گريه نكن
• شيطونی نكن
• دست تو دماغت نكن
• تو شلوارت پی‌پی نكن
• مامانت رو اذیت نكن
• روی ديوار نقاشی نكن
• انگشتت رو تو پريز برق نكن
• دمپايی بابا رو پات نكن
• به خورشيد نگاه نكن
• شبها تو جات جيش نكن
• تو كمد مامان فضولی نكن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نكن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نكن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نكن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نكن

۲- دوره ی دبستان:

• موقع رفتن به مدرسه دير نكن
• پات رو تو جاميزی نكن
• ورقهای دفترت رو پاره نكن
• مدادت رو تو دهنت نكن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نكن
• تخته پاك‌كن رو خيس نكن
• حياط مدرسه رو كثيف نكن
• با دخترها شمسی خانوم «دكتربازی» نكن
• دست تو كيف بغل دستيت نكن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نكن
• گچ رو پرت نكن
• تو راهرو سر و صدا نكن
• تو كلاس پچ‌پچ نكن
• ATARI بازی نكن

۳- دوره ی راهنمايی:

• ترقه بازی نكن
• SEGA بازی نكن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نكن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
• تو كوچه فوتبال بازی نكن
• دست تو جيب بابات نكن
• با مامانت كل‌كل نكن
• تو كلاس صحبت نكن
• بعد از ظهر سر و صدا نكن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نكن
• اتاقت رو شلوغ نكن
• روی ميز بابات كتابهات رو ولو نكن
• عكس لختی تماشا نكن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نكن
• جر و بحث نكن

۴- دوره ی دبيرستان:

• با كامپيوتر بازی نكن
• تو حموم معطل نكن
• تقلب نكن
• با دوستات موتورسواری نكن
• عصرها دير نكن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نكن
• با بابات دعوا نكن
• تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
• تو خيابون دنبال دخترها نكن
• مردم‌آزاری نكن
• نصف شب سر و صدا نكن
• فيلم سوپر نگاه نكن
• وقتت رو با مجله تلف نكن
• چشم‌چرونی نكن

۵- دوره ی دانشگاه:

• رشته‌ای رو كه دوست داری انتخاب نكن
• ۲۴ ساعته چت نكن
• سر كلاس درس غيبت نكن
• با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه رد و بدل نكن
• خيابون‌ها رو متر نكن
• تو سياست دخالت نكن
• با دخترهای مردم هر كاری دلت خواست نكن
• شب برای شام دير نكن
• با مأمور پليس كل‌كل نكن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نكن
• موبايلت رو Reject نكن
• حذف پزشكی نكن
• آستين كوتاه تنت نكن
• همه رو دودره نكن

۶- دوره ی سربازی:

• موهات رو بلند نكن
• روت رو زياد نكن
• از اوامر سرپيچی نكن
• فرار نكن
• با اسلحه شوخی نكن
• غيبت نكن
• به آينده فكر نكن
• درگيری ايجاد نكن
• به فرمانده بی‌احترامی نكن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فكر نكن
• با رئيس عقيدتی جر و بحث نكن
• اعتراض نكن
• با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نكن
• از تلف شدن وقتت ناله نكن
• از آشپزخونه دزدی نكن

۷- دوره ی شوهر بودن:

• با زنت شوخی نكن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نكن
• به زنت خيانت نكن
• با دوستانت الواتی نكن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نكن
• به زنهای ديگه نگاه نكن
• موبايلت رو قايم نكن
• از عكسهای قبل از ازدواجت نگهداری نكن
• پولت رو خرج دوستات نكن
• رفتار دوران مجردی رو تكرار نكن
• غير از زندگی مشترك به هيچ چيز فكر نكن
• ريسك نكن
• بدون اجازهء زنت هيچ كاری نكن

۸- دوره ی پدر بودن:

• بچه رو تنبيه نكن
• به بچه بی‌توجهی نكن
• بچه‌ت رو با بچه‌های ديگه مقايسه نكن
• به بچه توهين نكن
• بچه رو از بازی منع نكن
• بچه‌ت رو به كتك زدن بچهء دختر شمسی خانوم تشويق نكن
• با بچه كل‌كل نكن
• بچه رو محدود نكن
• بچه رو از جنس مخالف دور نكن
• به مادر بچه بی‌توجهی نكن
• بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
• آزادی بچه رو محدود نكن
• به حلال‌زاده بودن بچه شك نكن
• از خواستهای بچه چشم‌پوشی نكن

۹- دوره ی پيری:

• برای بچه‌هات مزاحمت ايجاد نكن
• نوه‌هات رو لوس نكن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نكن
• به خاطراتت فكر نكن
• پولت رو خرج نكن
• هوس جوونی نكن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فكر نكن
• با زنت بی‌وفايی نكن
• از رفتن به خانهء سالمندان احساس نارضايتی نكن
• لباس شاد تنت نكن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجه نكن
• تو وصيتنامه، هيچكس رو فراموش نكن
• از گذشته ناله نكن
• به هر كی رسيدی، نصيحت نكن
• به آينده فكر نكن

۱۰- دوره ی پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نكن تموم شد! حالا هر كاری دلت می‌خواد بكن...
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...بكن
• ...ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم كاری نكن

نوشته شده توسط @@ در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 2:2 بعد از ظهر | لینک ثابت |
انقدر بهت احساس نزدیکی میکنم که دارم از خودم دور میشم انقدر که تو آرزوی چشمات موندم ، تو یه

دنیای خیالی غرق شدم میدونستی قلب تو مهمون شبهای منه ، http://www.yazgulu.com/Guller/146.swf

شراب را زهرآگین می‌کنی سکوت را ضرب می‌گیری! نگاه را آتش می‌زنی! من اما شراب می‌نوشم کر می‌شنوم! کور می‌بینم!  

                 تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن و بگو ماهي ها، حوضشان بي آب است

من از چیزی...از حسی ناشناخته پُرم...هی تو گوشم زمزمه می کنه،اما من به نجواش گوش نمی کنم...باز همه چیز معنی شو از دست میده...همه چیز جز درد...تو نیستی...نمی بینی...و من ناگهان عاشق میشم...عاشق این فاصله...که می تونست نباشه،اما هست...و صداش باز تو گوشم زمزمه می کنه...ه

میشه یه چیزی و...یه کسی رو...یه صدا رو اینقدر دوست داشت...و بعد ناگهان دور شد ازش...و رها شد...از طنین یه صدا...از یک حس نامعلوم...از یه رویا...دور شد و گریخت...ا

ناخواسته آزارت میدم...در آزارت رهاییم و جستجو می کنم شاید...و یا باز  پر میشم از یه خاطره که نیست و فقط زور میزنم که فرو برم درونش...به تمامی...ی

میام و میمونم و باز لبریز میشم از تو...از نبودنت...و باز صداته که می پیچه ومن مست میشم...باز می گریزم از تو...از این دخترک مالیخولیایی...و همیشه هم آخرش یه چیزه...ته کوچه تویی که ایستادی با دستای گشوده برای در آغوش گرفتنم....و باز...ا

مستانه مستانه

نوشته شده توسط @@ در جمعه یکم اردیبهشت 1385 ساعت 12:10 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
domain parking guide