


از نظر معلم زيست: عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد
مي شود و به قلب سرايت ميکند
از نظر معلم شيمي: عشق تنها اسيدي است که به قلب اثر ميکند.
از نظر معلم ديني: عشق يک موهبت الهي است که خدا براي بندگانش هديه
کرده است.
از نظر معلم رياضي: نسبت تابع عشق به تابع عقل مثل نسبت صفر است به يک.
از نظر معلم فيزيک: جوان مانند آهنربايي است که هر عشقي را به طرف خود جذب مي کند.
از نظر معلم ادبيات: عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون پاک باشد.
از نظر معلم ورزش: عشق مثل توپ فوتبال است که به دروازه هر قلبي اصابت مي کند.
از نظر معلم جغرافي: عشق مانند مثلث برمودا مي باشد که انسان تا به آن مي رسد خود را گم مي کند
تب فوتبال ...................
سردرد بعد از تب و رفتارهای پیش بینی نشده![]()

چه کسی می گوید من باور کردم ؟ چه کسی می گوید من فراموش کردم؟چه کسی می گوید آتش
عشق در وجودم خاموش شده؟ چه کسی می گوید...
حقیقت را نمی گوید...
من هنوز باور نکردم ، من فراموش نکردم ، آتش عشق نیز هم چنان در وجودم شعله ور است.
من هنوز شبها به یادت می خوابم و روزها بخاطر دلتنگی ات می گریم ، من هنوز مثل روزهای سرد
زندگیم به تو و خاطره هایت می اندیشم.
به آن روز سرد زمستان که باران تمام لباسهایم را خیس کرده بود و من غافل از سرمای آن روز در انتظار
آمدنت لحظه شماری می کردم.
به آن روز می اندیشم که دستان سردم را در دستان گرمت می فشردی و طوری نگاهم می کردی که
انگار اولین بار است مرا می بینی ـ همانطورنو و تازه ـ
یادش بخیر!! بهترین روزهای زندگیم گذشت من امروز اگر زندگی می کنم با یاد لحظه های با تو بودن
است ، اگر نفس می کشم به خاطر عشقی است که هنوز در وصالش می سوزم.
من هنوز باور نکردم.
...کاش آن زمان که دستش را بر شانه ام گذاشته بود ، گریخته بودم.

برای فراموش کردنت تلاش نمی کنم ولی نمیدانم تو مرا از یاد برده ای یا نه؟
نگاهم هنوز منتظر است و خسته ، هنوز ...
با شروع پاییز تمام لحظه های بودنم با تو مرور می شود و من با خاطراتت روزم را شب می کنم.
دلم گرفته.....دلم برایت تنگ است . باور کن.....
قفس تنهاییم فقط به دست تو باز می شود.
اینم بازی بود آخه اه.......... شانس که نداریم هیچ بازییم بلد نیستیم.....
یه ذره بیشتر سعی می کردیم چی می شد........
اینم از مربی شاسه ما دقیقه ۷۴ یادش افتاده تعویض کنه از همشون بدم میاد.................


************
لمس دستانت سر آغاز دنيا بود... و خواب دیدن تو , آخرین معجزه عشق ...! و من پرومته محکوم به
زنجير در ورطای بودنها از دور دستها آمده ام...! و اين سوار يله شده خويش را قسمتی از بودن ها
ميدانم , که شايد در دلی سخت جايی برای ماندن بيابم ...! خواهم ماند ... برای هميشهء هستی ...! تا
اوج یک پرواز , تا پایانی ترین نقطه ~ بودن , و باز هم از سر خط مينويسم..و باز هم نقطه نميگذارم.. تو ا
گر ماندني ترين بودي باز هم تو بگذار .... و این رازی است میان من و چشمان تو .
*******************************

يه نفر عجيب دلش شور مي زنه
يكي ام با تيراي داغ نگاه
دو تا چشم رو داره از دور مي زنه
يه نفر داغ دلش تازه شده
دلخوشيش يه عكس يادگاريه
يكي با غم مي نويسه رو دلش
اي خدا عجب چه روزگاريه
يه نفر خيري نديده از حالا
پس پناه مي بره به گذشتاه هاش
يكي ام شاعره تا خسته مي شه
زود مي ره راغ دست نوشته هاش
يه نفر خط مي كشه رو آرزوش
سند عشقش رو باطل مي كنه
وقف تازه موندن دل مي كنه
يكي هست كه خواب به چشماش نمي ياد
شايد علتش غم خستگيه
علت بي خوابي يكي ديگه
گم شدن تو دشت سرگشتگيه
يكي از بس كه نشسته پشت در
پر غربت شده و بي حوصله س
يكي ام داره به محبوبش مي گه
چه قدر بين من و تو فاصله س
يكي دائم گلدونا رو آب مي ده
يكي چشم پر اشكش بهدره
يكي داره خودش و گول مي زنه
كه مياد حتما بازم تو سفره
يكي چشماش رو گذاشته روي هم
يكي زلفاش و پريشون مي كنه
يكي داره توي روياهاي دور
شكل عشقش و آسون مي كنه
يكي آروم با خودش حرف مي زنه
دلت اومد من رو تنها بذاري ؟
دلت اومد چمدون دلم رو
تو فرودگاه دلت جا بذاري ؟
يه نفر دستاشو برده آسمون
از خدا چيزي تقاضا مي كنه
يه نفر واسه كسي كه نمي ياد
در خونش رو داره وا مي كنه
**************

در انحنای تنهايی خويش ... بين ماندن و رفتن ...بين بودن و نبودن... بين نياز و استغنا ... بين خاموشی و فرياد ... رفتن را بر می گزينی ……….
حسی گنگ و نا مفهوم با معنايی به وسعت اندوه تو را در برمی گيرد و بغضی خاموش گلويت را می فشارد . می شکنی ....
می شکنی و از مرور خاطره ها خيس می شوی ……..
می دانی در زير لايه های سکوت و فراموشی خواهی پوسيد . می دانی در چشم اين رهگذران غريبه مهجور خواهی ماند . آری خوب می دانی که از خستگی حرفهای بر دل مانده مچاله خواهی شد ....
ولی رفتن را بر می گزينی ……..
می دانی دوباره بايد پشت اين حصارهای تودرتو و تو خالی برای بودن تلاش کنی و باز با اين روزمرگی بيهوده بجنگی ... اما رفتن را بر می گزينی
می روی و سکوت پيشه می کنی و آنقدر غرق در اين سکوت می شوی که می خواهی سکوتت را فرياد کنی ! با تمام وجودت فرياد کنی ! با تار و پودت
پس دوباره باز می گردی . ولی می دانی آری خوب می دانی که سکوت را نمی توان فرياد زد …….
و ای کاش کسی معنای اين سکوت را می فهميد

همه براش دعا کنید؟

وقتی چشمانت بارانی است ... دیگر چه فرقی میکند ....؟ زیر باران باشی یا در کویری بی محبت که از بی مهری باران خشک است و از آن آفتاب تموز صورتت پوست می اندازد و تمام تنت را میسوزاند .... دیگر چه فرقی میکند ...؟آبان باشد یا آذر ...دی باشد یا بهمن ... یا که ماه من اسفند ... !!! پاهایت پر از آبله شود وقتی از فرط خستگی راه تمام زندگی را سرابی بیش نمیبینی و با پاهای خسته تمام بیابان زندگی را پیموده ای ....! دیگر چه فرقی میکند من باشم .. یا نباشم ...؟ دیگر چه فرقی میکند .... من باشم یا تو که تمام پهنای صورتش از اشک نمناک است .... ~
شاید تو هم دیگرخود منی و یا من توام ... ؟؟؟

سر راه که می آیی ... کمی ابرها را با دست کنار بزن ... با سر انگشتانت ... به نرمی ... همانگونه که گاهی موهای پریشانم را کار میزدی ...!
سر راه که می آیی. مشتی ستاره بچین ... از همانها که دم دست ترند ...! ستارههای ریز و درشت . یک کف دست هم آفتاب از شرقی ترین آسمان دیدگات با خود بیاور. برای فردا روزی لازمش دارم ... سر راه که می آیی گل نچین .. هر چه گلبرگ با باد بر خاک تنت افتاده است جمع کن .. کافی است روی سبزه ها قدمی بزنی ... همه جا هست ... شقایق و نرگس و لاله پرپر ... یک قدح آسمانی دارم .. یادت هست ؟! پر از اشک چشم ... اشکهایی که روزی گونه ات را خیس میکرد ...!
و نمیدانستیم اشک من است یا تو که گونه هامان خیس است ...! از سر شوق بود یا غربت از یاد رفته مان ...؟ آری گلبرگها را در آن میریزم ... می مانند ... ! باران شور است اشک. برگ گلها تازگی غریبی میگیرند . سر راه که می آیی ... نزدیک پنجره که رسیدی مرا صدا بزن. به نام ... آرام ... مثل آن وقتها ... دستت پر است با این همه ره آورد. من به پیشوازت می آیم . از پشت پنجره. سر راه که می آیی ...!
یادم آمد ... تو دیگر نمی آیی ... سر راهت ایستاده ام تا مرا با خود بیاوری ... اما تو دیگر نمی آیی ... تو دیگر نمی آیی ...!
بیا در غروب یک روز بهاری ... در اردیبهشت ماه ... وقتی که هوای خانه پر از بوی رازقی و شب بو و یاس است . آرام و آهسته . بی آنکه کلامی بگویی . بیا . از راه برس .... مثل نسیم که پیش از آنکه فکر کنی روی پوستت می نشیند . بیا .. بی خبر بیا ... مثل رگبار بهاری ... که تا چشم بر هم بزنی لایه ای شبنم روی پوستت مینشاند . بیا از راه برس .. آرام و بی خبر ... اگر بگویی که این گونه خواهی آمد .
من قرار میگیرم ... باور کن .. فقط بگو که در اردیبهشت می آیی ؟! هنگام غروب .. بی خبر ... آرام ... و من ایمان خواهم آورد که هرگز نمی آیی ... هرگز

شايد اين لحظه لحظه آخر
شايد اين پله آخرين پله ست
شايد اين تن كه با من است اكنون
سايه اي باشد از تني ديگر
ميوه اي ز آفريدني ديگر
ميوه اي تلخ شاخه اي بي بر ؟
خواستم پر دهم ركاب گريز
پشت كردم به پله پايان
تن من ليك باز با من بود
لحظه آخرم گرفت عنان
كه : كجا ؟ بسته است راه سفر
حيرتم پر گشود و نقش هراس
بر لب آشفت طرح يك لبخند
كركسان گرسنه چشمانم
طعمه از نام رفته ام جستند
نام من سايه درختي شد
در كوير گذشته هاي سراب
چهره ام با اشاره شب گيج
روي لب بست خنده هاي خراب
ايستادم تنم كه با من بود
زير پرهاي واژه رويا شد
در رگم آشيانه زد ترديد
پرسشي ز آن ميانه نجوا شد
شايد اين لحظه لحظه آخر ؟
بوسه حرومت هرزه گرد ؟؟؟؟؟؟؟؟
داری چشمامو می بینی / بهترین بهونه من / تو به اشکم چی می گفتی/ که چکید رو گونه ی من /
داشتی از سفر می گفتی /با پا های سرد و خسته / که دلت دوباره ساز / سفر و زده شکسته ؟/ تو می
گفتی جاده تنهاست / اگه من نرم می میره / آخه روی تن جاده /یه مسافر جون می گیره / اون ستاره رو
می بینی /که چکیده روی گونت / می خواد امشب بدرخشه / انگاری پی بهونست / نمی دونی که تو
حرفات / شده فاصله یه عادت / چی بگم دلم شکسته از تو داره یه شکایت / بازم امشب بی بهونه /
داره دنبالت می گرده / دلمو می گم که می خواد / بره دیگه بر نگرده / وای از اون روزی که جاده /عاشق
بوی تنت شد / انگاری طلسم رفتن جزیی از تقدیر من شد
![]()
دوباره داد می کشم درون غربت تن~ حصار ها شکسته اند خودم حصار بودنم
چگونه باورت کنم که با خودم غریبه ام~ عجیب نیست سوختم درون اتش تنم
شکسته قامت دلم شبیه قاب ایینه~ کمی نگاه می کنم به ایینه که این منم؟
سفر نکرده ام که تا ستاره آسمان شوم~تویی دلیل این چنین به خاک تن نشستنم
برای هجرتم ز تو دلیل تا زه ای نبود ~ جز اینکه من مسافرم رسیده وقت رفتنم

![]() Biologist:
If you love someone, Set her free.... She'll evolve. زيست شناس: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... حتما" متحول مي شه! |
|
Statisticians: If you love someone, Set her free… If she loves you, the probability of her coming back is high If she doesn't, the Weibull distribution and your relation were improbable anyway. آمارشناسان: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه اونم عاشق تو باشه، احتمال بازگشتش زياده، اگر عاشق تو نباشه، به هر حال توزيع Weibull و رابطه شما غير محتمله ! |
|
Salesman: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, deal! If she doesn't, so what! "NEXT". فروشنده: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت، قرارداد ببند، اگه برنگشت، چه خوب، "بعدي!" |
|
Schwarzenegger's fans: If you love someone, Set her free … SHE'LL BE BACK! طرفداران آرنولد: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... "حتماً بر مي گرده" |
|
Insurance agent: If you love someone, Show her the plan.... If she ever comes back, sign her up, If she doesn't, keep follow up with her and never give up! نماينده بيمه: اگه عاشق كسي شدي، بهش برنامه رو نشون بده، اگه برگشت، ثبت نامش کن، اگه برنگشت، پي گيرش شو و هيچ وقت بي خيال نشو |
|
Physician: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, it's the law of gravity, If she doesn't, either there's friction higher than the force or the angle of collision between two objects did not synchronize at the right angle. فيزيکدان: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت، اين قانون جاذبه است اگه برنگشت، يا مقدار اصطکاک بيشتر از نيروي جاذبه است، يا زاويه برخورد بين دو جسم در زاويه مناسب تنظيم نشده. |
|
Mathematician: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, 1 + 1 = 2 (peanut!), If she doesn't, Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) where c is the infinite constant of no turning point. رياضيدان: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برگشت که 1+1 = 2 (خيلي ساده اس) اگه بر نگشت، Y=2X-log (0.46Y^2+(cos(52/34X))x 5Y^(- 0.5)c) که c مقدار ثابت |
|
|
|
Shakespeare: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, she's yours, If she doesn't, here's the poison, suicide yourself for her. شکسپير:
اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره اگه برگشت كه ماله توئه اگر برنگشت، سم كه داري، خودتو بکش Suspicious: If you love someone, Set her free.... If she ever comes back, ask her why. شکاک:
اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره.... اگه برگشت، ازش بپرس چرا؟ Impatient: If you love someone, Set her free.... If she doesn't come back within some time forget her. ناشکيبا:
اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه تو يه مدتي برنگشت، فراموشش کن Patient: If you love someone, Set her free.... If she doesn't come back, continue to wait until she comes back. صبور:
اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... اگه برنگشت، اونقدر صبر کن تا برگرده Playful:
If you love someone, Set her free.... If she comes back, and if you love her still, Set her free again, Repeat خوشگذران: اگه عاشق كسي شدي، بهش نچسب، بزار بره... وقتي برگشت، اگه هنوز عاشقش هستي، دوباره ولش کن بره دوباره.... |

عروسی برادرم.................
جای همه خالی خیلی با صفا بود ولی بازم تنها تر شدم![]()

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي
سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که
سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي
سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به
خاطرش زنده اي .. خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ،
بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر
از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
برداشت آزاد



امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست

ضد حال

فكر نكني باحالي از سرتم زيادم
به جمله هام فكر نكن خيلي بهت حال دادم
تو آسمون قلبم بهت ميگم ستاره
به صدتا اين و گفتم تو هم يكيش بيچاره
از اين لجم مي گيره فكر ميكني باحالي
زهي خيال باطل آخر ضد حالي
تا وقتي با من بودي من چيزي رو نديدم
وقتي كه رفتي تازه زندگي رو فهميدم
ساده تر از فكر تو فكري نخونده بودم
از اين دوست دوست دارم ها به صدتا گفته بودم
از اين لجم مي گيره فكر ميكني باحالي
زهي خيال باطل آخر ضد حالي
خاطر خواهام ميدوني دوروبرم زياده
فكر نكني دل من به هيچكي راه نداده
برو خدا به همرات هيچ چاره اي نداري
اين دفعه رو تو باختي،يه عمر سر كاري
نسبت به دختر مورد دلخواه تان مهربان باشيد تا...

ما هميشه درگير مشكلات شخصي مان هستيم . اجازه دهيد همه
چيز به سمت بهتر شد ن تغيير كند .
اگر مايليد دختري را تسخير كنيد ، بايستي بسيار با او مهربان
باشيد !!! در صورت رعايت كردن موارد زير دوست داشتني
زندگي را خواهيد داشت !!!
1_ وقتي به خانه باز مي گرديد " او را در آغوش بگيريد و
رابطه عاشقانه بر قرار كنيد . اين هم آغوشي بايد حداقل 3 بار
در روز باشد .
2- حتماً از او سوال كنيد كه روزش را چگونه گذرانده
3- به او گل هديه بدهيد ، بهتر بي مناسبت باشه. چه روز هاي
تعطيل يا روزهاي عادي .
4- از او تمجيد وتحسين كنيد .
5- به احساس او احترام بگذاريد ، به خصوص زماني كه او از
چيزي رنجيده خاطر است، كمكش كنيد تا بتواند از آن احساس-
دور شود.
6- در كار هاي منزل به او كمك كنيد
7- اگر قرار است دير به منزل برگرديد" حتماً از قبل به او خبر
دهيد " .
8- در پاسخ به درخاست او ، فقط كلمه "خير " يا " بلي " دهيد
بدون هيچ اما و اگر .
9- اگر شما متوجه شديد كه او دلخور است ، جمله " تقصير من
نيست" را هيچگاه استفاده نكنيد . بگوييد: معذرت مي خواهم ،
نمي خواستم دلخورت كنم .
10- اگر شما نياز به تنهايي داشتيد ، اجازه بدهيد او هم در جريان
قرار بگيرد .بي حوصلگي از خود نشان ندهيد .
11- در طول هفته حتماَ با هم به خريد بريد و هداياي كوچك براي
او خريداري كنيد .
12- قبل از اينكه منزل را ترك كنيد حتماً او را ببوسيد.
13- و از او به خاطر تمام كار هايي كه انجام مي دهد تشكر كنيد .![]()
![]()
![]()
![]()


چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهايي است ، ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من
تماشايي است . مرا در اوج مي خواهي تمـــاشا کن ، دروغـين بودم از ديروز مرا امروز
حاشا کن . در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حــال ما ، همه از من گريزانند تو هم بگذر
از اين تنها . فقط اســمي بجا مانده از آنچه بـــودم و هســـتم ، دل من چون دفترم خالي قــلم
خشکيده در دســتم . گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم ، به جز در خود فرو رفتن چه
راهي پيش رو دارم

اما نیمه شبی من خواهم رفت ،از دنیایی که مال من نیست, از زمینی که بیهوده مرا
بدان بسته اند. و تو آنگاه خواهی دانست,خون ِسبزِ من!-خواهی دانست که جای ِ
چیزی در وجودِ تو خالی ست. و تو آنگاه خواهی دانست, پرنده ی کوچکِ قفس ِ خالی
و منتظرِ من!- خواهی دانست که تنها مانده ای با روح ِ خودت و بی کسی ات را
دردناک تر خواهی چشید زیرِ دندان ِ غم ات غمی که من می برم غمی که من می
کشم ...
بچه ها همیشه حرف راست می زنند

بعضی وقتام..................................... اره دیگه
دلم پره ه ه ه ه ه

دوست دارم سیگار باشم لوتیان دودم کنند
دوست ندارم شمع باشم و دختران فوتم کنند
چند تا اگر و اما
چند تا شاید و نباید
چند تا ...........؟؟؟ آخه تو بگوتاکی ما پسرا باید بازی چه دست دخترا باشیم تا کی
تا کی ما نباید با کسی بخند یم به کسی نگاه نکنیم اسم کسی رونیاریم بی اجازه جایی
نریم .چرا که خانم نا راحت میشه ولی اون حتی براشم مهم نیست چرا وقتی با کسی
قه قه میزنه رنگ ما میپره .......اسم 1000پسرو جلوت میاره ولی تو نباید از اون
چیزی بپرسی چون خانم آزاده.......اگه دوسش داشته باشی خودشو برات میگیره
تو باید همیشه از خودت بگذری ولی اون از تو پلی میسازه تا به اهداف خود برسه
میگی کم آرایش کن.......میگه بابام به من چیزی نمیگه تو چی میگی ....میگم
دوست دارم .میگه همه همینو میگن.......شاید اشتباه از ما پسراست.......... کم کم
محبت ازبین میره اما اینم بگم نمیشه همه رو بیه چشم نگاه کرد
ادامه دارد.



