
پاییز اومد ، زمستان رفت؟ شاید واسه شما معنی نداشته باشه ولی واسه من حکایت......................
ای کاش شمع تولد خاموش نشه .........
اصلآ ای کاش تولدی نبود... که باعث جدائی بشه
تنها شده ایم حالا
یک جور غریب
یک جور جدید
من کجای پیچ خودم
کجای شیب و بالای خودم
کجای چهارراه جهانم
گم شده ام؟
این رودِ من ، به کجا می رود؟!

به این منظور، دختران در سنین بلوغ تحت عمل خشونتآمیز «اتو کردن پستان» breast ironing توسط مادرانشان قرار میگیرند تا توجه جنسی پسران و مردان را جلب نکنند. از آنجاییکه رشد پستانها نشانه بلوغ جنسی است، صاف کردن پستانها به این منظور صورت میگیرد که دختر کم سن و سالتر جلوه کند و جذابیت جنسی او کاهش یابد.
به گزارش بیبیسی، سنت اتوکردن پستان در کامرون رایج است بطوریکه ٢٦ درصد دختران کامرونی در سنین بلوغ، یعنی حدود ٤ میلیون دختر، تحت خشونت «اتوکردن پستان» قرار میگیرند. این کار عموما توسط مادر دختر انجام میگیرد. وسایلی که برای اتوی پستان استفاده میشود، از جمله کفگیر، موز، گوشتکوب چوبی، و پوسته نارگیل است که ابتدا روی آتش داغ میشود و سپس برای ضربه و مالش پستان مورد استفاده قرار میگیرد. گرچه هنوز تحقیقات علمی درباره عوارض مشخص این عمل در دراز مدت انجام نگرفته است، اما این روش که بسیار دردناک است به بافت پستان آسیب میرساند.
اخیرا یک سازمان غیردولتی بنام «شبکه خالهها» Network of Aunties پیکاری را برعلیه سنت اتوکردن پستان دختران آغاز نموده و به کمک سازمان آلمانی GTZ که به توسعه پایدار کشورهای درحال رشد کمک میکند، این پیکار کم کم به یک کارزار بینالمللی علیه اتوکردن پستان دختران در افریقا تبدیل شده است. مهمترین هدف این کارزار، رشد آگاهی زنان و دختران و ترک این سنت خشونتزا و زن ستیز است.
با آن که دولت کامرون این کار را جرم اعلام نموده و آن را قابل مجازات تا حداکثر سه سال زندان میداند، اما منع قانونی باعث از بین رفتن این سنت نشده است. مادران از این سنت دفاع کرده و آن را برای تامین آینده بهتر برای دخترانشان ضروری میدانند. گاه حتی برخی از دختران خود به تحمل این شکنجه رضایت میدهند تا از ازدواج زودرس و تجاوز در امان مانده و به تحصیل در مدرسه ادامه دهند.
تجربه نشان میدهد که اتوکردن پستان نه تنها مانع از رشد غریزه جنسی در دختران نمیشود، بلکه حتی آنان را از بارداری زودرس و ابتلا به بیماری ایدز در امان نگاه نمیدارد. نمونه دخترانی که مورد این خشونت قرار گرفته و پستانهایشان باصطلاح اتو و صاف شده وجود دارند که پیش از ازدواج رابطه جنسی برقرار کرده و حامله شدهاند. چنین نمونههایی به مادران نشان میدهند که از اعمال خشونت و اقدام به مثله کردن بدن دخترانشان برای دورنگه داشتن آنان از رابطه جنسی بپرهیزند.
به نظر میرسد که دلیل اصلی اعمال این خشونت شاید "نجابت" بیش از حد مادران باشد که مانع از گفتگوی صریح و بیپرده آنان با دخترانشان درباره رابطه جنسی میشود. مادران از اینکه دخترانشان مورد تجاوز قرار گیرند، باردار شوند و یا مبتلا به بیماری ایدز شوند بشدت وحشت دارند. اما در عین حال همین مادران آمادگی گفتگو و صحبت درباره رابطه جنسی، شیوههای کنترل رابطه و روشهای پیشگیری از بارداری و ایدز را ندارند گرچه آمادگی اعمال خشونت شکنجهوار بر روی دختران نوجوان خود را دارند.
از این رو، یکی از راههای موثر کارزار مبارزه با اتوکردن پستان، دریدن پردههای شرم و حیایی است که مانع گفتگو درباره رابطه جنسی، روشهای پیشگیری و بهداشت جنسی میگردد و اینکار از طریق آموزش گفتگو درباره رابطه جنسی به مادران صورت میگیرد تا بتوانند به صراحت با دختران خویش درباره اینکه چگونه بر بدن خود کنترل داشته باشند، گفتگو کنند. اما با توجه به فرهنگ سنتی این جامعه، خود مادران نیز ابتدا باید بیاموزند که جذابیت جنسی زن جرم نیست و برجستگی اندامهای زنانه هیچ زنی را مسئول تعرض جنسی مرد نمیسازد.
پرسیدم: دوستیم؟
خندید و گفت: آره که دوستیم....مگه شک داری؟
گفتم : تا کی؟
گفت : تا مرگ ! تا بهشت...........
جواب دادم : یعنی، تا نداره؟
گفت یه تا بکش از این سر دنیا تا اون سرش ؛ ولی برای من تا نداره!
..... اما من می خواستم دوستیمون تا داشته باشه.
و اگه هردومون متمایل بودیم ؛ بعدش یه مرحله فراتر از دوستی بره.
ولی هر چی می گفتم ؛ اون حرفام رو نمی فهمید.
آخرش با تعجب گفتم : مگه می شه؟
....... پس واسه دوستیمون یه نشونی بذاریم!
گفت : تو بذار.
گفتم: شکلات!
تو الان شکلاتت رو به من بده و منم شکلاتم رو می دهم به تو.
از این به بعد هر وقت هم رو دیدم یه شکلات تو به من بده و یکی هم........
قبول کرد و هر بار که هم رو می دیدم، و این روند ادامه داشت....
زیر چشمی بهم نگاه می کردیم و يعنی این که : دوستیم؟....آره که دوستیم.
هربار من شکلاتم رو باز می کردم و با لذت می خوردمش.
آخ که چه طعمی داشت این دوستی....
اون با تعجب به من نگاه می کرد و شکلاتش را می گذاشت توی جیبش!
می گفتم:بخورش.
می گفت: تموم می شه ، می خوام تا همیشه بمونه ، تا ابد!
می گفتم:چیزی رو که طعمش رو نچشیدی ،چه جوری میتونی واسه همیشه نگهش داری؟!
می گفت:حالا.....
سال ها گذشت و هردومون قد کشیدیم.
یه روز بهم گفت:دارم میرم سفر،اومدم خداحافظی.
نگران نباشی ها زود برمی گردم...
پیش تو و نشونی های دوستیمون!
یه حسی بهم می گفت که دیگه برنمی گرده ...
آخه حتا طعم یکی از نشونی های دوستیمون رو هم نچشیده بود.
و.....رفت و دیگه برنگش.
اون از اولش هم نمی خواست بدونه تا کی؟
فکرکردم چه خوب شد که من همه ی شکلات ها رو خورده بودم.
ازخود پرسیدم : راستی ا با شکلات های نخورده می خواد چه کا رکنه!
و یادم اومد که من همیشه اولین شکلات را به اون می دادم...
آره عزیز !
باید بفهمیم و بپذیریم که دوستی و عشق اندازه و مقدار نداره ....رسم و رسوم و شرط و شروط هم نداره
و فقط باید بدونی آخرش که چی تا کی ؟
توی عاشقی هم نباید دست رو دست گذاشت.
باید همیشه اولین بود!!؟
عشق رو باید بعید!
عشق رو باید روی جیب های دلمون حک کنیم تا هیچ وقت پاک نشه.............................
تمام ایران سرای من است
باسلام به دوستان. مطالب زیر برای لحظه ای شادکامی شماست
پس لطفآ بر داشت منفی نکنید
فتواي جديد علماي حوزه علميه اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد ![]()
اطلاعيه وزارت سلامتي: از اين پس براي گرفتن بليت هواپيما علاوه بر ارائه شناسنامه به ارائه وصيتنامه
هم احتياج است

به رشتیه میگن توو خونه ت مرد سالاریه یا زن سالاری؟میگه: هیچکدوم .... مردمسالاریه!!
ترکه میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت میکنه!!
پليس به تركه: اينجا ماهيگيري قدغنه!!! تركه: ولي اينجا تابلو نزدين!!! پليس: نزديم كه نزديم، زود باش از بالاي اون آكواريوم بيا پايين!!!!
آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!
![]()
شقايق گفت با خنده نه بيمارم،نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب مي گفت:
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود
اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
وای از دسته این دختره
بسیج مخ زن مخلص خدا.![]()

بخواب اي نازنينم
مهربانم
دلنشينم
منم من عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان منم گرماي عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد
من اينجا كنج زندان پر عطش پر عشق يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس بي عشق بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پزواز
تو را من دوست ميدارم

خیلی خوب خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود.
هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم
که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد.
آفتاب ..تبدیل شد به سایه به باران
ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سرودهای غم انگیز خیلی زود
با "تا ابد " شروع شد
و ابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت.
و " مرا دوست داشته باش " تبدیل شد به جایی هم در قلبت برای من در نظر بگیر
خیلی زود.
خیلی خوب......زودتر از آنکه فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد.![]()

