
يک به اضافه يک مي شود دو
من به اضافه تو مي شويم تو
دو منهاي يک مي شود يک
تو منهاي من مي شود تو
به خاطر همين است که فکر مي کنم موجوديت من در همان دايره کوچک
زير علامت سئوال خلاصه مي شود
و تو چه بدون من چه با من هميشه تو مي ماني ....
ما رو باش خيال مي کرديم هميشه يکي رو داريم
يکي که به وقت گريه سر رو شونه هاش بذاريم
ما رو باش خيال مي کرديم که يکي به فکرمون هست
ميون اين همه وحشت توي اين کوچه بن بست
ما رو باش دل به کي بستيم چشم به راه کي نشستيم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستيم
وقتي خورشيد حقيقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهميدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلاي قالي دوختي
بگو اون همه عشقو به چه قيمتي فروختي؟
تو به فکر من نبودي توي گرگ و ميش مهتاب
حتي اندازه چشمي که يهو مي پره از خواب
عشق را ...
عشق را
مي گويم
بايد اين حادثه را
از نگه سبز تو
آغاز نمود
عشق را
بايد
از زمزمه
بارش چشمان تو
با واژه احساس
سرود
و در اين
قدرت دريايي تو
کشتي توفان زده را
در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
به هم آوايي قلب دو پرنده
به سبکبالي اوج
دل سپردن
به شب هم نفسي
راغب پرواز شدن
آري
عشق را
بايد ابراز نمود
عشق را
بايد گفت

عشق را وارد کلام کنيم
تا به هر عابري سلام کنيم
و به هر چهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنيم
زندگي در سلام و پاسخ اوست
عمر را صرف اين پيام کنيم
عابري شايد عاشقي باشد
پس به هر عابري سلام کنيم

وقتی جوان بودم، زندگی به نظرم فوق العاده می آمد
یک معجزه ، جادویی بود، زیبا بود
تمام پرندگان روی درختان با سرخوشی آواز می خواندند
با شادی، با شیطنت نگاهم می کردند
اما بعد، مرا از خانه بیرون راندند تا به من بیاموزند
بیاموزند که معقول، منطقی، مسئول و مرد عمل باشم
به من دنیایی نشان دادند ، جایی که در آن می توانستم مورد اعتماد باشم
مورد اعتماد روشنفکر و پزشک و شکاک
بعضی وقت ها تمام جهان به خواب می رفت
و سووال ها به ذهنم می دوید
سووال هایی عمیق برای مرد ساده ای مثل من
ممکن است خواهش کنم، خواهش کنم بگویی ما چه آموختیم
می دانم به نظر عجیب است
اما لطفا بگویید من کیستم
حالا حواست باشد چه حرفی می زنی
وگرنه نامت چنین خواهد بود: رادیکال، لیبرال، فناتیک، جنایتکار
چرا ثبت نام نمی کنی، ما دلمان می خواهد احساس کنیم که تو چنین هستی
قابل قبول، قابل احترام، قابل معرفی و یک دسته سبزی!
بعضی وقت ها تمام جهان به خواب می رفت
و سووال ها به ذهنم می دوید
سووال هایی عمیق برای مرد ساده ای مثل من
ممکن است خواهش کنم، خواهش کنم بگویی ما چه آموختیم
می دانم به نظر عجیب است
اما لطفا بگویید من کیستم




بالشت زیر سرم دیگر مرا نمی پذیرد
و روی خود نوشته: تنها ولی با صفا ممنوع
کی می شود مغلوب عکس دست زیر چانه ام شوی
ای کاش روده هایم را چرخ می کردند
و از آن کالباسی می ساختند تا طعم لبهایت را حس کنم بی آنکه تو بدانی داری درونم را به دندان می کشی
سازی هم بلد نیستم که کور شوم و در کوچه تان
از تو دلبری کنم برای سکه سلامی که در دست تو عرق کرده
و تو به خیالت آن را صدقه داده ایی
آری ، ولی تو نمی دانی که من آن را هر شب
می بویم و می بوسم
و روی قلبم می گذارم تا تپش قلبم کم شود
یاهاهاهاهاهاهاهاهاههآ هاآآهاهاهاهاهاهاجاآهاهان من
این تکه ایی از تحریر آوازیست که آرزو دارم شبی برایت بخوانم
هر روزبا خیالت قایم باشک بازی می کنم
همیشه من چشم می گذارم
و همیشه گرد و خاک کوچه می گوید: او خیلی وقت است که سوک سوک کرده و رفته
امیدوارم برای همیشه نرفته باشی
چون من بیشتر از آب ، به تو محتاجم
ولی افسوس......................................................................
نفرت
تا حالا شده چيزي واسه گفتن نداشته باشي بعد همه ازت بپرسن چه ته؟

خودت و گم كني حال پيدا كردنم نداشته باشي.واسه خودت بهانه جور كني بزني زير گريه
از روزگار شاكي بشي چيزاي نداشته رومرور كني؟ يا هميشه برگ برنده داشتي يا چراغ
جادو؟ خلاصه جلو زمونه زانو نزني؟
نميشه اين حس روتجربه نك
آره من امروز خودمو گم كردم بد جور ديدم كسي نيست كه با دل من
همراه بشه زدم تو خاكي گفتم بابا تو اين همه آدم يكي هست كه مارو درك كنه ..وبلاگ نويسي
پس به چه درد مي خوره آخه هركي از مامانش قهر ميكنه وبلاگ ميزنه(حتي شما دوست عزيز)
همه چي آماده واسه تركيدن بغض ما محيا بود.خاطرهام.اشتباهاتم.نامردي روزگار.تنهاييم.و از همه
مهم تر دوست ناباب كه هرچي ميكشم از همين آخريه(خودم)………………
دلم گرفته آخه دلم براش تنگ شده.كسي جاشو نمي تونه پركنه .رفت كه رفت بجهنم منوچرا با خودش
برد.چرا برگ برندم يهو پاييز شد و از درخت زندگيم جدا شد چرا باكفش ترس گل زندگي مو له كردم
من تنهايي واسه خودم خريدم نه به قيمتش به بهاي از دست دادن خورشيد درونم.
وقتي از خواب بيدار ميشي بازم همه جا تاريكه…. يه خواب ابدي…..
زندگي واسه من بهانه شده. دنيا، زشت.عشق، نفرت.رويا، گناه. دل شكستن هنره
ادامه دارد...........................................................
این نمو نه ای از خواستن توانستن است


