تبليغاتX
تنها ولی با صفا
کلاس عشق



شاگردی از استادش پرسید:" عشق چیست؟ "



استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "



شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "



و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."



استاد گفت: " عشق یعنی همین! "






شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "



استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "



شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."



استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!

نوشته شده توسط @@ در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 6:21 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

لانه كوچكی داشتم

 

 

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " .

می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه

دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا

نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ،

ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این

توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و

سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان

همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.

انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به

دشمنی ام بر خاستی.

اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های

گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.................................................

نوشته شده توسط @@ در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 7:37 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
domain parking guide