ازلي
چو شب به راه تو ماندم كه ماه من باشي
چراغ خلوت اين عاشق كهن باشي
بسان سبزه پريشان سرگذشت شبم
نيامدي تو كه مهتاب اين چمن باشي
تو ياز خواجه نگشتي به صد هنر، هيهات
كه بر مراد دل بيقرار من باشي
ترا به آينه داران چه التفات بود
چنين كه شيفته حسن خويشتن باشي
دلم ز نازكي خود شكست در غم عشق
و گر نه از تو نيايد كه دلشكن باشي
وصال آن لب شيرين به خسروان دادند
ترا نصيب همين بس كه كوهكن باشي
ز چاه غصه رهايي نباشدت، هر چند
به حسن يوسف و تدبير تهمتن باشي
خموش سايه كه فرياد بلبل از خامي است
چو شمع سوخته آن به كه بيسخن باشي
سياه مشق
نوشته شده توسط @@ در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 10:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

