تبليغاتX
تنها ولی با صفا -

 

 

رستنیها کم نیست من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنیها کم نیست من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ این چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنیها کم نیست من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنیها کم نیست من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شکل سرودن را

در معبر باد با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم بودیم

من و تو اما در میدانها اینک اندازه ی ما می خوانیم

ما به اندازه ی ما می بینیم ما به اندازه ی ما می چینیم

ما به اندازه ی ما می گوییم ما به اندازه ی ما می روییم

من و تو کم نه که باید شب بی رحم و گل مریم و بیداری شبنم باشیم

من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه و که می باید با هم باشیم

من و تو حق داریم در شب این جنبش نبض آدم باشیم

من وتو حق داریم که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

گفتنیها کم نیست...

نوشته شده توسط @@ در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 10:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
domain parking guide