تبليغاتX
تنها ولی با صفا - بازم تنها شدم......
کاش بودی بخودت میگفتم...
 
 
زان هنگام که دل نابینای من عشق اهورایی تو را شناخت چشم دیده باز کرد...
بر ساحت تو قدم گذاشتم,با چشمانی به وسعت کویر. به هر طرف,به هر جاده به جستجوی تو امدم. تو را جستم,تو را طلب کردم...
با تمام ابعاد وجودم صدایت کردم,خواستمت,فریادت زدم. نا هوشیار از اینکه تو اکنونی.تو در کنارم ایستاده ای.با هر دم و بازدم وجودم را پر می کنی, می اسایی...
از تو لبریز بودم و به دنبال تو.زمانی رسید که خود را اموختم,پیدایت کردم.کعبه ام را یافتم,دلم را...
خانه ات را. و ان زمانی بود که چشم دیده بستم و چشم دل گشودم...
وای که چه تماشایی بود,چه غوغایی...
چه وسعتی پیدا کرد دل من و بیکران شد از قطرات باران عشق تو.با تمام وجودم پرستیدمت,عاشقت شدم...
و اگر عشق من قطره ای,عشق تو دریایی...
 
نوشته شده توسط @@ در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 10:28 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
domain parking guide